X
تبلیغات
یک حرف
ناطور دشت جمعه بیست و سوم دی 1390 21:32

خیلی زود بعد از تمام کردن رمان گور به گور، خواندن رمان «ناطور دشت» از جِی. دی. سالینجر رمان‌نویس دیگر امریکایی را شروع کردم. البته برای دور ماندن از تبعات ممیّزی که روی چنین کتابهایی آنها را به شیر بی یال و دم و اشکم تبدیل می‌کند، از نسخه الکترونیکی اسکن شده از روی چاپ سال 1345 نشر مینا با ترجمه احمد کریمی استفاده کردم.

     نام داستان آدم را به این خیال می‌کشاند که داستان در محیطی روستایی و خارج از شهر و حول محور شخصیتی می‌چرخد که کارش یا دغدغه‌اش نگاهبانی از مزرعه و زمین و این چیزهاست. اما هنوز چند سطری از داستان را نخوانده، پی می‌بریم که تصورمان به کلی اشتباه بوده است. راوی که شخصیت اصلی داستان است نوجوانی است که در یک مدرسه شبانه‌روزی تحصیل می‌کرده و اکنون به خاطر مردود شدن در درسهایش اخراج شده و باید به خانه‌اش در نیویورک بازگردد. او نگران واکنش تند پدر و مادرش به اخراج خود از مدرسه است. بنا بر این می‌خواهد چند روزی صبر کند تا نامه مدیر مدرسه به دست آنها برسد و زمانی نزد آنان باز گردد که آبها تا حدودی از آسیاب افتاده باشد. این چند روز حاوی تجربیات بسیار او از جامعه شهری (نیویورک) است. او در روایت خود همه چیز و همه کس را به باد انتقاد می‌گیرد و اعتراض خود را به روابط انسانها و نحوه زیستن و سلوک آنها و آمال و آرزوهایشان بیان می‌دارد. اما در نهایت این آرمانگرایی تند او در گفتگوها و برخوردهای متقابل با خواهر خردسالش تعدیل می‌شود.

     اولین چیزی که در آغاز مطالعه این رمان برایم مطرح شد نامی است که مترجم به آن داده است. ناطور کلمه‌ای است عربی به معنای نگهبان مزرعه و دشت و .... در حالی‌که نام اصلی آن The catcher in the rye  است. این نام از قسمتی از داستان گرفته شده که راوی (که شخصیت اصلی قصه نیز هست) در پاسخ به خواهر خردسالش که می‌پرسد دوست دارد چه کاره شود آرزویش را حفاظت از بچه‌هایی که در یک مزرعه چاودار بازی می‌کنند که بالای یک پرتگاه واقع شده، بیان می‌کند. بنا بر این اگر مترجم عنوان «نگاهبان بچه‌ها» یا دست‌کم «نگاهبان مزرعه» را به ترجمه این رمان می‌داد شاید به نام اصلی و محتوای رمان نزدیک‌تر بود. جالب‌تر اینکه در ترجمه همین رمان که در دهه هفتاد توسط محمد نجفی  صورت گرفته همین عنوان مورد استفاده قرار گرفته با این تفاوت که «ناطور» به «ناتور» تغییر یافته است. در حالی که «ناتور» کلمه‌ای بی معنی است. شاید مترجم محترم تصور کرده‌اند همان‌طور که از نگارش «تهران» به جای «طهران» که در گذشته استفاده می‌شد می‌توان بهره برد از ناتور هم می‌توان به جای ناطور استفاده کرد!

نوشته شده توسط پارسا  | لینک ثابت |

یک کتاب دوشنبه نوزدهم دی 1390 18:42

خواندن رمان گور به گور از ویلیام فاکنر و با ترجمه نجف دریابندری را به پایان رساندم. «گور به گور» عنوانی است که مترجم به این اثر داده است؛ نام اصلی آن «As I lay dying» است که می‌توان آن را به معادل تقریبی «در بستر مرگم» ترجمه کرد. حکایت خانواده‌ای روستایی در جنوب امریکاست؛ بیان نسبتاً ساده‌ای از چگونگی گذران زندگی این مردمان و تلقی آنان از زندگی و مرگ.

     مادر خانواده در بستر مرگ است. دختر هفده ساله‌اش، دیویی دل، بالای سر او مدام بادش می‌زند و پسر بزرگش که نجار قابلی است در پشت پنجره و جلوی چشم او تابوتش را با مداومت و وسواس زیاد می‌سازد و او خود نظاره‌گر ساخت تابوت خویش است. با مرگ زن، شوهر و فرزندانش برای اجرای وصیت او، که خواسته در جفرسون و در میان فامیل خود دفنش کنند، جنازه‌اش را درون تابوت گذاشته، راهی شهر جفرسون می‌شوند. سفری سخت و طاقت‌فرسا آغاز می‌شود که غیر از انجام وصیت مرده، مقاصدی مهم، و شاید مهم‌تر از اجرای وصیت ادی، را هم برای بعضی زندگان در بر دارد! انسی، پدر خانواده، می‌خواهد دندان مصنوعی بگذارد تا بتواند از نعمات خداوند بهره کافی ببرد و دیویی‌دل دختر خانواده قصد دارد از شر جنین ناخواسته‌ای که در رحمش دارد و حاصل رابطه‌ی نامشروع با لِیف، کارگر مزرعه، است خلاص شود.

     داستان از زبان راویان متعدد (که شمارشان به پانزده نفر می‌رسد) روایت می‌شود. اما سیر داستان را می‌توان بدون اشکال و یا وقفه‌ای آزار دهنده پی گرفت. روایتی این چنین ما را به درون ذهن تک‌تک شخصیت‌های داستان، حتی شخصیت‌های فرعی آن، می‌برد و در کنار سیر بیرونی داستان، سفری به درون آدم‌ها را هم تجربه می‌کنیم. «گور به گور» سیری است در آفاق و انفس!

نوشته شده توسط پارسا  | لینک ثابت |