پریسا پر!
امروز پریسا خداحافظی کرد و برای همیشه از شرکت رفت! لحظات غمناکی بود. تصور اینکه شرکت بدون پریسا بشه، خیلی سخته. از روزی که به این شرکت اومدم، یعنی بیش از چهار سال پیش، همیشه شرکت رو با پریسا دیده ام. با ویژگیهای خاص خودش. با عقاید و دیدگاههایی که داشت. با جسارت و شجاعتی که در خیلی زمینه ها از خودش بروز می داد و گاه به مرز کله شقی می رسید و من باید کلی انرژی صرف می کردم تا فقط یه خورده کوتاه بیاد! با حس لطیفی که نسبت به اشیاء و حیوانات و انسانها و فصلها و روزها و زمان و همه چیز داشت. با جملات قصاری که می نوشت و به دیوار می چسبوند و هر هفته که میومدم یکی دو تا بهش اضافه شده بود. با غمی که بسیاری از اوقات در چهره اش نمایان می شد و گاه می دیدی که برای پنهان کردن اشکهایش صورت خود را در پشت مانیتور کامپیوترش پنهان می کند. با هفت سین های کوچکی که هرسال در آستانه بهار در اتاقمان درست می کرد. با مهربانی های بسیارش...
می دانم که دیگر این شرکت برایم شرکت قبلی نخواهد شد. حتی اگر بخواهی فقط چند ساعتی در هفته را در جایی بگذرانی، سخت است که آن را خالی از روح و لطافت و زیبایی ببینی.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 22:31 توسط پارسا
|
درخانه اگر کس است