گل داد و مژده داد!

به یاد «ندا» که «یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت»!


نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شكفت 

در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير 
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار... 
نازلی سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت 
***
نازلی! سخن بگو!
مرغ سكوت، جوجه مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته ست! 
 
نازلی سخن نگفت
چو خورشيد
از تيرگي بر آمد و در خون نشست و رفت 
***
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود:
يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت 
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود:
گل داد و 
مژده داد: «زمستان شكست!»
و 
رفت...

«احمد شاملو»

صدای خس و خاشاک!

محمدرضا شجریان در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."

آقای شجریان همچنین گفت هربار که صدای خود را از این رسانه می شنود احساس شرم می کند و بدنش می لرزد.

او باردیگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی خواست با پخش آثار او" به حق و حقوقش تجاوز نکنند" چون نمی خواهد صدایش را "در صورت او ومردم امثال او بزنند".


یا علی!

دو هفته پیش پیامکی از یکی از خویشاوندان نزدیک همسرم که طلبه است دریافت کردیم. پیامکی بود که جداگانه برای پسرم و برای همسرم در حمایت از محمود احمدی نژاد فرستاد. در این دو هفته چند پیامک بین آنان رد و بدل شد. پیامکهای او نشان از تعصب زیادی داشتند که نسبت به کاندیدای مورد علاقه اش دارد، به طوریکه به همسرم گفتم بهتر است متقابلا برایش پیامک نفرستی تا ناخواسته حرمت خویشاوندی میانتان شکسته نشود...

امشب پس از پخش مستند دوم موسوی و در دقایق آخر مناظره رضایی با احمدی نژاد، به طور همزمان پیامکی دیگر از او توسط پسر و همسرم دریافت شد: «فقط موسوی. خوشحالم انتخابات بهانه ای برای بیشتر با شما بودن شد. یاعلی!»

این ایل غریب

گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

«دکتر زهرا رهنورد»

نقض حریم خصوصی و سوء استفاده از موقعیت برای مقابله با رقیب

در میان تحلیلهای مختلفی که از مناظره میرحسین و محمود احمدی نژاد مطرح شده، تحلیلی را دیدم که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این تحلیل را از وبلاگ آقای پرویز پدرام عینا می آورم:
مناظره ميرحسين موسوي و محمود احمدي‌نژاد، واقعه‌اي بسيار نادر و قيمتي بود. نادر و قيمتي از اين جهت كه دو واقعيت مهم را بصورتي واضح، زنده و همه‌فهم در 90 دقيقه در معرض ديد 50 ميليون ايراني قرار داد كه شايد با بكارگيري بهترين كارشناسان سياسي و اجتماعي و صرف صدها ساعت وقت و ميلياردها تومان پول نمي‌شد آنرا نماياند. يكي اينكه دموكراسي واقعي در كشور عينيت ندارد و ديگري اينكه، برخي‌ها كه با داعيه ارزشهاي ديني و مبارزه با قله‌هاي ثروت و قدرت و بعنوان مظهر اصولگرائي به حكومت رسيدند براي ماندن در قدرت چه‌ها كه (اعم از چه‌هاي قانوني و چه‌هاي شرعي) نمي‌كنند. آقاي احمدي‌نژاد در مناظره خود با آقاي موسوي، عملاً و علناً اعتراف كرد كه بصورتي سازمان‌يافته و با پول مردم در زندگي خصوصي آنان تجسس مي‌كند و اينكه مي‌گويد من يك لحظه خدمت به مردم را با فعاليتهاي انتخاباتي تلف نمي‌كنم چون بسياري از گفته‌هايش خلاف‌واقع است و او بجاي خدمت به مردم در اين ايام، مشغول تجسس در احوال شخصي و پرونده‌سازي براي افرادي مي‌شود كه با آنان مخالف است. بعنوان نمونه در جريان مناظره اخير ديديم كه آقاي احمدي‌نژاد در حضور 50 ميليون بيننده، پرونده تحصيلي فردي را كه بالطبع اطلاعات شخصي اوست با بيان اسم و مشخصات نشان داد و عليه او ادعاهائي كرد بدون آنكه حق چنين كاري را داشته و وظيفه‌اش بوده باشد. او مگر ضابط قضائي بوده و حكم قضائي داشته كه بخود اجازه داده با سوء‌استفاده از موقعيت شغلي خويش، اطلاعات شخصي انساني را در اختيار‌گرفته و بررسي كند و بدتر از آن، عليه او و به نفع خود از آن بهره‌برداري نمايد. فسادي بدتر از اين و سوء استفاده‌اي شرم‌آورتر از اين مي‌توان تصور كرد. كسي كه در علن و درباره مسائل كم‌اهميتي چنين مي‌كند چگونه مي‌توان اسرار مهم كشور را به او سپرد؟ و چگونه ميتوان در سايه چنين دولتي با آرامش سر بر بالين گذاشت؟ اين رويداد كه از جهتي تلخ و از جهتي شيرين بود، نشان داد كه كساني كه داعيه شهيد‌شدن در راه مبارزه با قله‌هاي قدرت و ثروت را داشتند چگونه خود در چنگ آن گرفتار آمده و براي پائين نيامدن از آن، به هر اقدام ناصوابي دست مي‌يازند. اما از منظر اجتماعي اين، نتيجه طبيعي پشت‌پا ‌زدن به دموكراسي واقعي و بازيچه‌كردن آن است. به‌عبارت ملموس‌تر:
- اين، نتيجه طبيعي نظارت استصوابي است و اگر امروز قرار باشد كسي بابت اين واقعه مذمت شود شوراي نگهبان و اولي‌تر از آن نظارت استصوابي است.
- اين، نتيجه طبيعي پشت‌پا زدن به قانون و دور زدن آن حتي در مقياس قانون اساسي است؛ وقتي تفسيري از اصل 44 قانون اساسي ارائه مي‌كنيم كه 180 درجه مقابل نص‌صريح آن است وقوع چنين بي‌قانوني‌هائي از سوي رئيس دولت امري قابل انتظار خواهد بود.
- اين‌، نتيجه طبيعي نداشتن قوه قضائيه مستقل است؛ وقتي قوه‌قضائيه، فردي را به‌جرم جاسوسي به 8 سال زندان محكوم مي‌كند ولي چند هفته بعد او را آزاد مي‌كند روشن است كه رئيس دولت نيز به خود اجازه مي‌دهد در حريم خصوصي مردم وارد ‌شود و در زندگي آنها به تجسس مشغول ‌گردد.
- اين، ‌نتيجه طبيعي نداشتن احزاب و رسانه‌هاي آزاد و مستقل است؛ اگر احزاب و رسانه‌هاي مستقل داشتيم و هر بحث و گفتگوئي را با عيار خوشحالي و ناخوشحالي اسرائيل و آمريكا نمي‌سنجيديم(1)، اينگونه بحثها و بدگماني‌ها در زمان خود در مناظره‌ها و گزارشات رسانه‌ها مطرح مي‌گرديد و اگر سوء تفاهم بود برطرف مي‌شد و اگر واقعيت داشت فرد يا افراد متهم به مجازات خود مي‌رسيدند و جامعه از قبل حضور آنها در اركان قدرت متحمل هزينه و زيان نمي‌گشت.
انتخابات آزاد و رقابتي(داشتن نظارت استصوابي)، حاكميت قانون، استقلال قوه‌قضائيه و احزاب و رسانه‌هاي مستقل، همه و همه از پايه‌هاي دموكراسي هستند. بنابراين اگر از وقوع بداخلاقي‌هائي چون آنچه كه در مناظره آقايان موسوي و احمدي‌نژاد روي‌ داد ناراحتيم نبايد به موعظه اكتفاء كنيم بلكه كافي است الزامات استقرار دموكراسي واقعي در كشور را مهيا سازيم.
در پايان اضافه مي‌كنم هرچند برنده اصلي مناظره آقايان موسوي و احمدي‌نژاد مردم و دموكراسي بود، اما آقاي موسوي نيز عليرغم صعف در قدرت بيان، در اين مناظره و مناظره بعدي‌اش با آقاي رضائي گزاره‌هائي را مطرح كرد كه من به او اميدوارتر شدم.

مناظره

نام آنچه امشب از شبکه سوم پخش شد را نمی توان مناظره گذاشت. مناظره نیازمند دو شخص نسبتا همسنگ است. اما در اینجا چنین نبود. یک طرف نماد وقار و شخصیت انسانی بود و طرف مقابل نماد هرچه که بود، نماد اینها نبود... تنها باید اظهار تاسف کرد و امید داشت که دورانی دگر سر رسد تا شخصیت ایران و ایرانی اینچنین لگدمال نشود.

موسوی یا کروبی؟ مساله این است...

مطلبی از ابراهیم نبوی دیدم در باره انتخابات و انتخاب بین موسوی و کروبی که هرچند نسبتا طولانی است اما حیفم آمد ازش کم کنم. با این حال بعضی عباراتش رو سانسور کردم. بدیهی است اینها نظرات شخصی ابراهیم نبوی است و درج آن الزاما به معنای تایید آنها نیست:

اول: موسوی سرمنشاء اصلاح طلبی است، اساسا اندیشه اصلاح از او آغاز می شود و تمام بزرگان اصلاحات کارکنان دولت او بودند، سید محمد خاتمی، ابطحی، کرباسچی، مهاجرانی، همه و همه کسانی بودند که در دولت او تربیت شدند. بعدها موسوی با حذف جریان چپ حاشیه نشین شد. در تمام این سالها موسوی به عنوان نامزد اصلاح طلبان مطرح بود و هست، از انتخابات دوم خرداد تا انتخابات سوم تیر و انتخابات 22 خرداد. موسوی در تمام این سالها در قدرت حضوری بدون جنجال داشت، چنانکه می دانم منتقد دائمی حکومت بود و جز در دولت احمدی نژاد هم در دولت اصلاحات و هم در دولت کارگزاران که از نظر من سرمنشاء اصلاح طلبی بود، حضوری بی جنجال داشت.

دوم: از نظر من اصلاح طلبی نشانه ایدئولوژیک ندارد و در تعریف ادعاهای افراد نمایش داده نمی شود، بلکه به اراده و کردار سیاستمردان بازمی گردد. موسوی خواسته های اصلاح طلبان را مبنی بر تعادل در سیاست بین المللی، مراعات حقوق بشر و شهروندی، حق گردش اطلاعات و آزادی بیان و آزادی های سیاسی و عدالت در توزیع مجدد ثروت را مورد تاکید قرار داده است. به همین دلیل اصلاح طلب است. از سوی دیگر خاتمی رهبر جنبش اصلاح طلبی ایران، مهم ترین احزاب و گروههای اصلاح طلب ایران و هنرمندان و نویسندگان و گروههای مرجعی که به عنوان اصلاح طلب شناخته می شوند، او را اصلاح طلب خوانده و خودش در بیانیه اش تاکید کرد که منش اصلاح طلبی دارد. خاتمی بصراحت و بارها او را به عنوان نامزد اصلاحات معرفی کرد و علاوه بر تمام اینها جو عمومی کشور نیز او را به عنوان نامزد اصلاح طلبی که رودرروی نماینده محافظه کاران( احمدی نژاد) قرار می گیرد شناخته است. شعارهای او همانند دولت فرهنگی به جای فرهنگ دولتی نشانه ای ساده از نگاه اصلاح طلبانه اوست.

سوم:موسوی اصلاح طلبی راستگوست. یکی از مهم ترین مشخصه های موسوی این است که او نه تنها اصلاح طلب است، بلکه تصادفا در میان رهبران سیاسی ایران راستگو هم هست. او کاری را وعده می دهد که می تواند یا می خواهد بکند، او رای نمی خرد و وعده پرداخت پول نمی دهد، او به اعضای ستادش وعده وزارت نمی دهد چون می داند که فلان وزیر اصلا در مجلس هشتم رای اعتماد نمی تواند بگیرد، او پولی برای خرج کردن برای تبلیغاتش ندارد و به همین دلیل بسیاری از حامیانش کسانی هستند که نه تنها پولی بابت حمایت از موسوی نمی گیرند، بلکه هزینه و وقت و حیثیت خود را صرف انتخاب موسوی می کنند. موسوی نفت را به لرها و کویر را به اصفهانی ها و جنگل را به مازندرانی ها و پول نفت را به ایرانی ها و سهام عدالت را به تشنگان عدالت وعده نمی دهد، و اگر چیزی را هم وعده دهد، کاری است که می تواند بکند. موسوی همین که ما را در چهار سال از لجن [...]  بیرون بیاورد، کاری کرده است کارستان و این از او و تیم اش برمی آید، مردی که در سخت ترین روزهای ایران کاری کرد کارستان و همه چیز نشان می دهد که بهتر از گذشته شده است.

چهارم: موسوی از نظر من انتخابی مطلوب است چون پیروزی با او ممکن است، موسوی توانسته است با کمک جوانان کشور و مردم، موج سبز را به عنوان یک موج قوی پس از مدتها سکوت و سکون پس از چهار سال به راه بیندازد. " ما" با حمایت از موسوی امکان پیروزی بزرگ او را فراهم کردیم و این ممکن نبود، مگر با قابلیت های او، کوله باری از تجربه، همسری قابل و اندیشمند که اگر فراتر از خودش نباشد، همسان اوست و این توانایی شان را دو چندان می کند، پاکدستی و ساده زیستی که برای عموم مردم ما اهمیت دارد و از همه مهم تر روبرو قرار گرفتن با نامزد محافظه کاران که به نظر می رسد قافیه را از همین حالا باخته است. موسوی را انتخاب کردیم نه بخاطر اینکه برتری های بسیاری بر کروبی داشت، اگر چه این هم بود، اما، علت اصلی انتخاب موسوی قابلیت های او برای پیروزی در دور اول و بخصوص دور دوم است. موسوی را انتخاب کردیم چون مهم ترین مساله ما حذف و کنار گذاشتن دولت احمدی نژاد به عنوان یک خطر بزرگ جانی و مالی برای مردم ایران است و موسوی می تواند ما را از این خطر نجات دهد.

من شخصا به کروبی با ستاد موجودش احترام می گذارم، اما این ستاد نمی تواند رای اعتماد مجلس هشتم را براحتی بگیرد و از سوی دیگر بخش وسیعی از این ستاد فقط دکوراسیون انتخاباتی است. آقای کروبی هر روز سمرقندی را به خال هندوی خراسانی ها و بخارا را به لرها می بخشد، این آئین پیروزی نیست. پیروزی موجی می خواهد و اوجی. ما سبزها با زحمتی دو سه ساله، با تلاش هر روزه یک سال گذشته و با برنامه ریزی هر روزه موجی را ایجاد کردیم که دولت را نیز وادار به عقب نشینی کرد. این مشخصات موسوی بود که باعث شد که جز یزدی و مصباح و جنتی و نزدیکان احمدی نژاد هیچ یک از طرفداران سنتی دولت نهم و رهبری حاضر نشوند از احمدی نژاد حمایت کنند. این پیروزی روش درست " ما"، خاتمی و موسوی است. ما هم نیروهای مان را بسیج کردیم و هم دست خاتمی و موسوی را باز گذاشتیم تا بتوانند به جذب نیروی انتخاباتی بپردازند. این پیروزی بزرگ ماست. خیابان ها را ما گرفتیم. خیابان هایی که در انحصار احمدی نژاد و نیروی انتظامی بود.

پنجم: معین و کروبی نشان دادند که می خواهند رئیس جمهور اصلاح طلبان باشند، در نتیجه هر دو در دور قبل شکست خوردند و یحتمل دومی در انتخابات اخیر آرایی کمتر از موسوی و احمدی نژاد می آورد و شکست می خورد، اما موسوی و خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلبان نبودند، آنان رئیس جمهور ایران بودند، آنان رئیس جمهور بسیجی ها و چادری ها و نمازخوان ها هم بودند و بسیجی ها، چادری ها و نمازخوانها هم وطنان عزیز ما هستند. اگر احمدی نژاد ساده لوحانه و بی اندیشه به سرنوشت این ملت، آبروی بلند جنگجویان دفاع از میهن را به ثمن بخص فروخت و چفیه آنان را دستمالی برای پاک کردن عینک دودی محافظانش تبدیل کرد، موسوی و خاتمی همواره احترام آن بزرگان را نگه داشتند. میرحسین موسوی تنها نامزد اصلاح طلبان نیست که انتظار داشته باشیم از صبح تا شب از حقوق بشر و نویسنده و حقوق زنان و آزادی فردی و آزادی اجتماعی حرف بزند، او حتما از همه این موضوعات مهم حرف می زند و زده است، اما مخاطب میرحسین مردم عادی این کشورند، همانها که وقتی فیلم شان را می بینیم ممکن است از خود سووال کنیم که اینها دیگر کجا زندگی می کنند؟ میرحسین موسوی سالها اینها را دیده است و باید که امروز هم آنها را ببیند، موسوی باید به اندازه تمام سفرهای استانی احمدی نژاد به شهرها و استانها سفر کند تا به مردمی که چهار سال وعده [...] شنیده اند و دنبال ماشین رئیس جمهور دویده اند و سوژه تبلیغات[...] شده اند، بفهماند که رئیس جمهور الزاما دروغگو نیست. و رئیس جمهور الزاما ساده لوح نیست و با آنان چون کودکان سخن نمی گوید. موسوی چهار سال باید وقت بگذارد تا زخم دل مردم را خوب کند.

ششم: میرحسین موسوی در دهه شصت نخست وزیر بود. همزمانی حضور او با دهه خشونت در کشورمان این سووال را در برخی دوستان ایجاد می کند که لابد دولت موسوی عامل همه خشونت های آن دهه بوده است. این تردیدها از آنجا افزون می شود که دوستان تحریمی که هنوز بدهی سنگین شان را در انتخابات نهمین رئیس جمهور به مردم نپرداخته اند، یک باره و به معجزتی سر از ستاد رقیب در می آورند، و یک باره شروع می کنند سووال کردن از دهه شصت انگار که نامزد خودشان متولد دهه هفتاد است. و انگار که هیچ کس از گذشته هیچ نمی داند. فارغ از هر چیز و هر کس دولت میرحسین موسوی در دهه شصت، از سه گروه اصلی تشکیل شده بود، تکنوکراتهای مذهبی، چپ های مذهبی و راست های طرفدار موتلفه و محافظه کار.

تکنوکراتهای مذهبی بعدا به کارگزاران ختم به خیر شدند، چپ های مذهبی اکثرا اصلاح طلب شدند و موتلفه ای ها، جریان اصولگرا- محافظه کار را تشکیل دادند. خشونت اعمال شده در دهه شصت، اعم از برخورد با هر نوع از مخالفان و خشونت اعمال شده در تابستان 67 هیچ ربطی به دولت موسوی نداشت، اداره سیستم قضایی و دادگاه انقلاب تا آمدن آیت الله شاهرودی در انحصار هیات های موتلفه بود و آنان بودند که سیستم قضایی را اداره می کردند. نکته اینکه در این میان جریانهایی مانند آقای کروبی بسیار تندرو تر از موسوی بودند، که طبیعتا آنها هم نقشی در این خشونت نداشتند. البته یادمان نرفته و نمی رود که خشونت دهه شصت خشونت یک دولت یا حکومت ظالم با یک گروه مظلوم قربانی نبود، بلکه خشونت دو گروه علیه همدیگر بود که نیروی غالب نیروی مغلوب را بیشتر کشت و آزار داد و راند. طبیعتا آنکه قدرت غالب یافت ظلم بیشتری کرد. داستانی تلخ بود که آغاز شد و جز باختن سرنوشت دیگری بر پیشانی اش ننوشته بودند. در این میان دولت موسوی به کار مردمان می پرداخت و از مقاومت میهنی حمایت می کرد و نمی گذاشت مردمان گرسنه بمانند.

هفتم: میر حسین موسوی فارغ از همه چیز، یک مدیر موفق بود. او قبل از انقلاب هم مدیر یک شرکت موفق بود و قبل از انقلاب هم یک روشنفکر خلاق بود. موسوی قبل از انقلاب هم مدرن بود و همه همکلاسی های دانشگاهش می دانند که او بیش از هرچیز یک تولید کننده فرهنگی بود، آثارش نگاه مدرن و امروزی به هنر و سینما داشت، از همین رو وقتی همفکرش سید محمد بهشتی مسوول سینمای ایران شد، سینمای ایران بسوی ایدئولوژیک شدن پیش نرفت، بلکه بسوی مدرن شدن پیش رفت.

میرحسین موسوی از نظر من یک مدیر موفق است، حتی اگر هیچ صبغه ای از دین نیز بر او نباشد باز هم یک مدیر موفق است و هر جای دنیا که برود مدیر موفق است. کارنامه اقتصادی او درخشان است و تقریبا هیچ اقتصاددانی نیست که معترف نباشد که سیاست های اقتصادی او در دوران جنگ، مردم ایران را از خطر قحطی و گرسنگی نجات داد. او بزرگترین جنگ پنجاه سال گذشته را با کمترین بحران اقتصادی اداره کرد. در حوزه مسائل سیاسی دوران موسوی پر از تنش بود، اما این تنش ناشی از دولت او نبود، انقلاب عامل اصلی تنش و خشونت سیاسی بود، اما کابینه او، تقریبا تنها کابینه ای بود که جمع نیروهای آن روز جمهوری اسلامی را فراهم می آورد، از راست های موتلفه تا چپ های مجاهدین انقلاب.

مهم این بود که میرحسین موسوی دولتش را خودش اداره می کرد و آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور نقشی در دولت نمی توانست داشته باشد. اما مهم این است که اصولا خشونت دهه شصت ربطی به شخص و گروه خاصی ندارد، حتی به ایران هم ربط ندارد. آن دوران عصر خشونت بود و قضاوت بدون تصور به این مهم، قضاوتی بی پشتوانه است.

از نظر فرهنگی به نظر من دولت میرحسین موسوی با حضور خاتمی در وزارت ارشاد و کارمندانش( ابطحی، کیومرث صابری، تاج زاده، ستاری، خرازی، امین زاده، فریدزاده، بهشتی، انوار، خوشرو و بسیاری دیگر) و حضور محمد هاشمی در صدا و سیما توانست شکوفایی فرهنگی را بخصوص در عرصه هایی مانند سینما و گاه تلویزیون حمایت کند. آنچه موسوی و دوستانش کردند، سیاست رسمی دولت نبود. میرحسین موسوی کسی بود که قبل از انقلاب گروهش فیلم ساختند، در دوران انقلاب سینما مورد هجوم قرار گرفت و هفت سال پس از انقلاب، سینمای ایران با حمایت او جهانی شده بود و یکی از برترین سینماهای دنیا به حساب می آمد و این درست هم بود.

هشتم: زهرا رهنورد یک برگ برنده است، نه برگ برنده ای برای ما حامیان موسوی، بلکه برای زنان ایرانی و برای حیثیت ایرانیان. رهنورد چهره مخدوش شده زن ایرانی را که در دوران احمدی نژاد هزار بار بیشتر آسیب دیده می تواند نجات دهد. او هنرمندی مدرن، استاد دانشگاه و زنی صاحب نظر است. ما یک فرصت بزرگ داریم که این دو انسان والا و ارزشمند را کنار هم ببینیم. مطمئنم که تصویر رئیس جمهور جدید ایران دست در دست همسر هنرمندش می تواند تمام کراهت و سیاهی دست پس کشیدن احمدی نژاد را کمرنگ کند. حضور این دو در کنار هم بی تردید به معنای روشن همدلی رئیس جمهور جدید با مسائل زنان است.

نهم: کروبی مورد احترام من است، نه بخاطر توانایی هایش، بلکه بخاطر شکستن فضای تکروی و ایجاد یک حزب و ستاد نسبتا قوی برای انتخابات، او همتی والا دارد و این همت را می ستایم. اما شک دارم او اندازه رئیس جمهوری مناسب ایران امروز باشد، شاید گفته شود که احمدی نژاد رئیس جمهور بود پس دیگر هر کسی می تواند رئیس جمهور باشد، اما این مزید بر علت است، چرا که وقتی به چشم دیدیم اندازه نبودن رئیس جمهور چه بلایی سرمان می آورد، دیگر حق نداریم سراغ دیگرانی برویم که رئیس جمهور نمی توانند باشند. می خواهم بگویم حتی کرباسچی و مهاجرانی هم اندازه رئیس جمهورند، ولی صد حیف که کروبی با همه سجایای اخلاقی و شجاعتش چنین نیست، بخصوص در موقعیت جهانی.

گروهی از دوستان آدرس می دهند که چون ابطحی زمانی مسوول دفتر خاتمی بود، یا جمیله مهاجرانی همسر وزیر سابق خاتمی بود، یا عباس عبدی که هزار بار از اصلاح طلب بودن عبور و مرور کرد، یا محمد قوچانی که صد هزار بار نوشت که داعیه اصلاحات ندارد، و خود آیت الله کروبی که همواره در مجلس و پیش و پس از آن بارها اصلاحات را لعن و نفرین کرده است، اصلاح طلبند پس باید به کروبی رای داد. در حالی که اولا همه این افراد به این دلیل اهمیت دارند که خاتمی به آنان اعتبار داده است و دوم اینکه وقتی صاحب مجلس خودش پهلوی دست مان نشسته دیگر چه داعیه داریم که برویم به رئیس دفتر سابقش رای بدهیم ولی به خودش ندهیم؟ این چه استدلالی است؟ من بارها گفته ام و می گویم که این افراد بزرگان ما هستند، اما چون که صد آید نود هم پیش ماست، خاتمی دلیلی است که مدلول نمی خواهد. با این دلایل نمی شود به آیت الله کروبی عزیز رای داد.

فرق کروبی و موسوی این است که یکی شان آمده تا کار حزبی کند، اما موسوی آمده تا رئیس جمهور شود، کروبی موفق شده چهل نفر از اصلاح طلبان را با برنامه ای چهار ساله جذب کند، اما 960 نفر اصلاح طلب دیگر طرف موسوی هستند، فرق این دو ستاد فرق جنس اصلی و بدلی است، ستاد موسوی با وجود همه ضعف هایش چون پشتوانه مردمی دارد، توانسته موج بسازد، ولی ستاد کروبی نمی تواند، موج ساختن هنر می خواهد. و از همه گذشته فرق این دو ستاد دقیقا همان فرقی است که میان ساسی مانکن حامی کروبی است با محسن نامجوی حامی موسوی. البته، گفته باشم که استدلال من برای " ما" ست، برای ماهایی که می خواهیم به موسوی رای بدهیم، وگرنه اصولا پیشنهاد می کنم هر دو نامزد تا روز آخر در صحنه باشند و هیچ کس به دیگری بد وی بیراه نگوید و بدگویان را از خود برانیم. مساله این است که ما باید کنار هم باشیم چرا که احمدی نژاد همچنان قدرتی مهم است و هنوز نباید فریب تمام شدن شب و رسیدن سحر را داشته باشیم.

دهم: و آخرین حرف این که انتخابات را با استدلال آغاز می کنند، با منطق پیش می برند، برنامه می دهند، میثاق می بندند، حامیانی جمع می کنند، اما، در پایان کار شور و شوق و احساسات است که انتخابات را پیش می راند. دوستی دارم که دیروز نوشته بود که ما آن موج را ساختیم و آن جو را ساختیم و ساختن آن جو هنر است. او درست نوشته است.

ما، من و بسیاری از دوستداران آزادی و ایران و عدالت و ما مردم ساده، ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم و از او خواستیم بیاید و شهرمان را رنگ بزند که از این همه سیاهی خسته ایم، ما از اهانت و تیرگی، از این بافت آزار دهنده زندگی خسته ایم، سبز می خواهیم تا نفس بکشیم، سرخ می خواهیم تا گرم شویم، زرد می خواهیم تا به آفتاب سلامی دوباره کنیم و آبی آسمان را می خواهیم. ما نمی خواهیم پیروز بشویم، ما پیروز شده ایم، شهرها در دست ماست. شهرها همین حالا هم زیر لایه خوشرنگی از سبز انتظار سرآمدن زمستان احمدی نژاد را می کشد. حالا می خواهیم هر ایرانی که کشورش را دوست دارد، دستانش را سبز سبز کند و دیوارهای شهر را رنگ کند، ما شهری پر از شور زندگی و رنگ می خواهیم، ما این روزها نیازمند شعر و شور و زندگی و فریاد هستیم تا صدای ساعت را بشنویم و آخرین لحظه ها را انتظار بکشیم، تا ده روز دیگر که صدای ایران را بشنویم که " احمدی نژاد" رفت، حالا دیگر می شود خندید. و چه خنده ها خواهیم زد.

ابراهیم نبوی
دهم خرداد1388

غم و غصه های یک رییس جمهور

آقای رییس جمهور در نطق رادیویی خود گفته که غم انگیزترین روز زندگی اش روزی بوده که خاتمی به فرانسه رفت و مجبور شد پله ها رو تا بالا بره تا برسه به شیراک.

خیلی ممنون که ایشون اینقده دلسوز رییس جمهور اصلاحاتند و عذر میخوام از طرف خاتمی که این روز تلخ رو برای دل نازک ایشون به وجود آورده. اما گذشته از این که اصولا جزو تشریفات دیدارهای خارجی در فرانسه همینه که رییس جمهور در بالای پله ها از مقامات دیدار میکنه ولی در مورد خاتمی قائل به استثنا شده و فراتر از تشریفات از اون استقبال کرده. در اینجا من چند تا از عکسهای مربوط به دیدار خاتمی از فرانسه در سالهای 1999 و 2005 رو میگذارم تا بلکه آقای احمدی نژاد رو از غم و غصه دیرینه خلاص کنه:

Click to view image details

حالا ایشون می تونن بدون غم و غصه به کارشون برسن! 

پلی برای به سلامت عبور کردن...

خانم مهرانگیز کار حقوقدان نام آشنا و فعال حقوق بشر و به خصوص حقوق زنان اعلام داشته که در انتخابات شرکت می کند. وی حاصل تجربیات خود در ایران و امریکا را در خصوص مساله دموکراسی مطرح کرده و به ویژه بر این امر مهم تکیه نموده که وصول به دموکراسی کار یک روز و دو روز نیست. مطلب بسیار خواندنی ایشان را بخوانید:

البته که رای می دهم. صحنه رقابتهای انتخاباتی پر از انرژی و نوآوری است. اگر از این انتخابات که از نگاه من تبدیل شده است به یک پل برای عبور به سلامت گذر کنیم و افراطیون با یک اقدام غیر منتظره پنجره ای را که دارد آهسته آهسته باز می شود نبندند امیدهای بر باد رفته باری دیگر به دلها باز می گردد.

عکس از سایت مهر انگیز کار

ممکن است همین درجه از تحول تحمل نشود. ممکن است همین درجه از نوآوری در شیوه های رقابتی تحمل نشود و دستور تعطیل بازی گرمی که ویژگیهای ابتدائی دموکراسی به آن راه یافته صادر بشود.

حرکات بازیگران که همان کهنه کاران سی سال اخیر هستند تغییر کرده است.

ایرانیان با تحریم و دیگر کنش های رفتاری که چهار سال پیش صحنه انتخابات را تغییر داد به آنها آموخته اند باید به گونه ای دیگر بازی کنند.

باید برای جلب و جذب مردم خطر کنند. نمی توانند پس از پایان انتخابات بگویند صدا و سیما به ما سهم عادله برای معرفی و تبلیغ نداد. نمی توانند پس از پایان انتخابات بگویند تقلب شده است. جای این قبیل حرفها همین امروز است و اصرار بر نظارت نامزدها و نمایندگان نهادهای مدنی بر انتخابات همین امروز است.

جامعه ایران یکدست نیست آنگونه که جماعتی ادعا می کنند. در این جامعه اصولگرا ، میانه رو ، سکولار و طرفدار جدائی دین از سیاست فرهنگ و تمدنی را ساخته اند که هرگاه به یکی از آنها بی اعتنائی شده جامعه تعادل و سلامت از دست داده و جمع بزرگی در پاسخ به این بی اعتنائی که عین بی سیاستی است از حکومت آشکارا فاصله گرفته اند.

واکنش ها را در دوران شاه شاهد بوده ایم و پس از آن چه بسیار که نمونه اخیر آن در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری خود را نشان داد.

اینک بازیگران کهنه کار به جبران خوش خیالی های گذشته و افشاگری های با تاخیر دارند به جد می کوشند تا به هنگام مردم را از خطراتی که در راه است با خبر کنند.

هنوز معلوم نیست مردم چگونه به آنها پاسخ می دهند.اما صحنه رقابت های انتخاباتی با وجود همه کاستی ها که عمدتا از قوانین غیر دموکراتیک سرچشمه می گیرد، در حدود امکانات کنونی همان است که باید باشد.

هرچند سرخوردگی ها و ناامیدی ها به قوت خود باقی است و بسیار سخت است مردمی را که اعتماد از دست داده اند و فاصله گرفته اند باری دیگر با همان مهره ها جلب و جذب کرد .اما امید به دخالت مردم در شکل دادن به انتخاباتی که در محاصره محدودیت ها گرم است و نامزدها از خطر کردن سر باز نمی زنندغیر ممکن هم به نظر نمی رسد.

من سوای همه ناباوری ها رای می دهم. جذب گزافه گوئی نامزد ها شده ام، هرچند نمی دانم با کدام امکانات در دسترس ادعاهای خود را اجرائی می کنند.

برای من در شرائط کنونی رای دادن نوعی تاکید است بر شناسنامه ایرانی، اقدامی است مانند تمدید گذرنامه ایرانی . صحنه من را جذب کرده است.

در گذشته ام به کرات مخالفت با مکانیسمی که من و همفکرانم را از مشارکت ممنوع می کند ثبت شده است. بر آن مخالفت ها باقی هستم. نامزدهای حاضر در صحنه من و همفکرانم را نمایندگی نمی کنند. اما در سالهای دوری از ایران به این شناخت رسیده ام که دموکراسی های کنونی راه درازی پیموده اند تا به این جا رسیده اند.

تازه در این مرحله هم پیاپی در تداوم مبارزات گذشته دارند کار می کنند. برای بستن یک زندان و مخالفت با شکنجه کمتر از ما کار نمی کنند. مجموعه تجربه ها در ایران و امریکا به من آموخته که هر فرصت کوچکی را برای وصول به دموکراسی باید دو دستی چسبید. راه طولانی است. اگر نبود انتخابات پر شور محمد خاتمی و اگر نبود آن همه خطاها که پشت سر داریم. اگر نبود تنش های داخلی و خارجی در دوران محمود احمدی نژاد ، اینک از ائتلاف و همگرائی و تاکید بر صیانت از آرا خبری نبود.

در انتخابات شرکت می کنم. از اعلام این نگرانی هم پرهیز نمی کنم که بسیار ممکن است همین درجه از اصرار نامزدها در بیان موانع و مشکلات که انتخابات سالم را خدشه دار می کند تحمل نشود.

اختلاف افتادن در روحانیت مبارز ، در اصولگرایان، در طرفداران اصلاحات و در مجلس شورای اسلامی شکاف هائی است که می تواند نوید دهنده حرکتهای تکامل یافته دموکراتیک در آینده بشود، همچنین رویدادهائی است که ممکن است خشم نیروهای بازدارنده را برانگیزد تا جائی که همین درجه از تحول را به بهانه ای متوقف کنند.

شاید رای دادن و مشارکت و کمک رسانی به انتخاباتی که بازیگران سعی می کنند به استانداردهای جهانی نزدیک بشوند تنها کاری است که در شرائط موجود در حد توانائی هر ایرانی است.

دو کلمه هم از عباس میلانی

دکتر عباس میلانی استاد دانشگاه استنفورد امریکا و نویسنده کتاب معمای هویدا که در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری جزو مخالفین شرکت در انتخابات بود، این دوره نظر سابق خود را رد کرده و معتقد به حضور فعال در انتخابات است. گزیده ای سانسور شده از سخنانش را در اینجا می آورم به نقل از سایت فارسی بی بی سی:

آزادی در مفهوم قرن بیست و یکمی اش به معنای حق طبیعی هر انسان در انتخاب و عزل حکومت خویش است. در این مفهوم، انسان متجدد محتاج قیم و ولی و ناظر ... نیست.

مصلحت خویش را خویش بهتر از هر کس می داند. نظارت استصوابی طبعا ناقض بی چون و چرای آزادی ایرانیان است، اما به رغم این نقض عمده، حق شرکت در انتخابات کماکان بخشی از حقوق ایرانیان و جزئی از میراث آن حرکت دمکراتیک است.

انتخابات چهارسال پیش آشکارا نشان داد که حتی در چارچوب سخت معیوب و محدود و غیر دمکراتیک...، گزینش یکی بر دیگری می تواند تفاوت هائی فاحش بر وضع زندگی روزمره مردم، وضعیت اقتصادی کشور، وضع فرهنگی جامعه و چند وچون سانسور، وضعیت زنان و کم و کیف فشارها و حق شکنی ها زن- ستیز و بالاخره در وضعیت بین المللی ایران (و لاجرم ایرانیان) پدید آورد.

می گفتند شرکت در انتخابات به معنی توجیه و تثبیت وضع موجود است. فراموش می کردند که شرکت نکردن در آن در شرایطی که بدیلی معقول و ممکن در افق نیست، به معنای تثبیت بدترین روایت "وضع موجود" است.

در سی سال اخیر دیده ایم که "وضع موجود" روایاتی گوناگون دارد وگاه انتخاب به راستی میان روایتی خطرناک تر و زیانبارتر از "وضع موجود" و روایت صرفا ناخوشایند "وضع موجود" است.

عدم شرکت درچنین انتخابی به معنای واگذاشتن حق این انتخاب به کسانی است که "وضع موجود" را رهبری و هدایت می کنند.

اگر کماکان برای برگزیدن یکی از دو جناح خود، حکام به رای مردم محتاج اند، این به معنای بقای وجوهی هر چند اندک از همان میراث دمکراتیک انقلاب است ...

چهارسال پیش من هم در زمره کسانی بودم که می گفتم با نظارت استصوابی شورای نگهبان شرکت در انتخابات گره برباد زدنی بیش نیست.

اما به گمانم تاریخ چهارسال اخیر نشان داد که گزینه من خود در واقع گره برباد زدن نگاهی کمال طلب بود. نگاهی که می گفت اگر انتخابات صد در صد آزاد نباشد نباید در آن شرکت کرد.

حتی در آمریکا هم هستند کسانی که می گویند- وشمارشان هم اندک نیست- انتخابات آمریکا صد در صد آزاد نیست. می گویند ( و درست هم می گویند) که اهل ثروت در اینجا نفوذی بیشتر از بقیه شهروندان دارند.

اما در چهارچوب همین انتخابات گاه شخصیتی چون باراک اوباما و زمانی کسی چون جورج بوش انتخاب می شوند و بعید می توان انکار کرد که میان این دو تفاوت فراوان است.

بدون شک مقایسه انتخابات آمریکا و ایران قیاسی مع الفارق است. قانون اساسی در آمریکا منادی و موید آزادی بلا قید وشرط انسان هاست....

با این حال شرکت در انتخابات و نفس وجود آنها به معنای پذیرش حق مردم و بخشی از میراث دمکراتیک جامعه است.

به به! چقدر گل و بلبل!

الان یه اس ام اس رسید برام از مخابرات محترم دولت نهم که می خواست البته با زبان الکن بگه از این به بعد تا وقتی بدهیتون به اندازه ودیعتون نرسیده خط موبایلتون به دلیل بدهی قطع نمیشه. گفتم بابا چقدر با حالن اینها. عجیبه این همه خوبی و لطف داشتن و ما تو این 4 سال نشناختیمشون! براشون نوشتم: "باشه به ایشون رای می دیم" و ارسال کردم. دِلیورش هم اومد!!

میر حسین و منفعت

دیشب یه نفر تو خیابون ولی عصر داشت تراکتهای تبلیغاتی میرحسین موسوی رو پخش می کرد. یکی گرفتم و زدم به شیشه عقب ماشینم. به خونه که رسیدم اولین برنامه تلویزیونی میرحسین شروع شد. بعدا تو بالاترین دیدم که بعضیها از اون استقبال کردن و بعضیها هم معتقد بودن که باید به مسائل دیگه مثل آزادی های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی هم می پرداخت. من اما فکر می کنم که اینطور بهتره. یعنی در مورد اینجور مسائل بیشتر باید عمل کنه و حرف زدن از اون نه تنها فایده ای نداره، بلکه باعث تضعیف موقعیتش می شه. ما داریم تو ایران زندگی می کنیم باباجون. رییس جمهور هم مسوولیتش کاملا محدوده و ما می خوایم که در همون چارچوبی که میتونه فعلا ما رو از این وضعیت خلاص کنه. 

یه اس ام اس برام رسید که می گفت: « ماشینی که داره به ته دره سقوط می کنه، راننده شو عوض نمی کنن- ستاد انتخاباتی احمدی نژاد» خوب البته معلومه که شوخیه. ولی هدفش اینه که در انتخابات شرکت کنیم یا نه فرقی نمی کنه. من با این حرف اصلا موافق نیستم. بلکه معتقدم جلوی ضرر رو از هر جا که بگیری منفعته. خوب البته منفعت تو کشور ما با سویس فرق می کنه. اینجا ایرانه عزیزان!