به باغ خواب تو مردم بهار آوردند!
شكوفهدارترين باغ اين حوالی بود
رسيد مثل نسيمی صميم و پر بركت
شبيه مزرعههاي عظيم شالی بود
چنان شهاب شكفت و چنان سكوت شكست
به ذهن مردهی شب برق ارتجالی بود
شبيه زمزمهی غيب، واقعيت داشت
ولي پرندهترين هدهد خيالی بود
به باغ خواب تو مردم بهار آوردند
در آن حضور پر از مهر، جات خالی بود
همان بهار كه اين باغ را دگرگون كرد
شروع ابر و سرانجام خشكسالی بود
«سلمان هراتی»
درخانه اگر کس است