یلدا مبارک

مهر رخشا نکوترین چهره است

شب یلدا تولد مهر است

این همایون شب خیال انگیر

هست در آخرین شب پاییز

لفظ یلدا اگرچه سریانی است

شب مهرآفرین ایرانی است

به دری معنی اش بود زادن

زندگانی به دیگری دادن

همچو تاریخ ما کهنسال است

مهر و شادی و جذبه و حال است

مهر، پیوند مردمان وخداست

مهر، پیمان مردمی و وفاست

مهر، نیرو و نور و آزادی است

مهر، پاکی و نیکی و شادی است

یلدا مبارک

بودن

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم 

بر بلندِ کاجِ خشک کوچه ی بن بست


گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه بر ترازِ بی بقای خاک!

                                               «شاملو»

لنگه کفش جهان عرب

ماجرای پرتاب دلیرانه یک جفت لنگه کفش به طرف رییس جمهور امریکا خیلی سریع ابعاد جهانی پیدا کرد. تلویزیون های کشورهای عربی و همینطور تلویزیون خودمان بارها صحنه پرتاب کفش ها را نشان دادند و بعید نیست که به زودی نام این خبرنگار آذین بخش یکی از خیابانهای مهم پایتخت شود و در کنار نامهایی چون احمد قصیر، سلیمان خاطر، فتحی شقاقی، عماد مغنیه، خالد اسلامبولی و سیمون بولیوار قرار گیرد. بگذریم. نفس این کار و به خصوص پیامدهای بعدی آن یعنی حمایت وسیعی که به خصوص در کشورهای عربی از این خبرنگار به عمل آمد نشان می دهد که در حال حاضر امریکا و بخصوص بوش اصلا چهره مقبولی در جهان عرب ندارند و به همین دلیل هم پرتاب این کفش ها دل بسیاری را خنک کرده است. نشان می دهد که یک جای کار امریکا در حمله اش به عراق از نظر عربها حسابی ایراد داشته است. طبیعتا این همه کشتار آن هم از غیرنظامیان هزینه بسیار بالایی برای دفع شر صدام از عراق بوده است. از طرف دیگر معلوم می شود که در جریان حمله امریکا به عراق غرور ناسیونالیستی عربها حسابی لطمه دیده است و حالا کار این خبرنگار حکم مرهمی را دارد که بر زخم غرورشان نهاده می شود.

با همه اینها این نیز قابل تامل است که آیا در فقدان حمله امریکا وضع عراقیها بهتر از این بود که اکنون هست؟ همه می دانیم که مردم عراق در زمان صدام در سایه مرگ زندگی می کردند. کشتاری که صدام از عراقیان کرد کم نبود. وضع معیشتی آنها نیز در 10 ساله آخر حکومت صدام بسیار وخیم بود. آزادی نیز اصولا محلی از اعراب نداشت. کاری که این خبرنگار با بوش کرد در زمان صدام حتی تصورش هم ممکن نبود. اما اکنون حداکثر ریسکی که این خبرنگار دلاور عراقی کرده یکی دو سال زندان به جرم اهانت به مقام کشور خارجی است. تازه از قبل این کفشهای افسانه ای حسابی هم پولدار شده است. وکلای سابق صدام هم هیاتی صدنفره را برای دفاع از او تشکیل داده اند! دختر قهرمان دیگر عرب معمر قذافی هم به ایشان مدال اعطا فرموده و بقیه عربها هم در تدارک خدمتی به این فرزند خلق عرب هستند. خدا برایشان نگهش دارد.

راستی جهت اطلاع برادر این خبرنگار هم فرموده اند که از نظر معظم له فرقی بین ایران با امریکا وجود ندارد.

تبریک

عید سعید غدیر بر همگان مبارک بادFamous 5

دانشگاه ، صخره نوردی و بقیه قضایا!

امروز برای ملاقات استاد راهنما آن هم بعد از مدتها، رفتم دانشگاه. اول صبحی جایتان خالی در حالی که برف هم می بارید کلی کوهپیمایی و صخره نوردی کردم تا رسیدم به دانشکده. بعد از ملاقات با استاد راهنما و اخذ رهنمودهای لازم سری زدم به کتابخانه مرکزی دانشگاه. جالب این بود که چند تا از این گیتهای امنیتی که در فروشگاهها هست برای جلوگیری از سرقت، گذاشته بودند دم در خروجی سالن کتابخانه. یک خانمی هم نمی دانم برای آزمایش آن بود یا برای تفنن یا مردم آزاری یا هرچیز دیگر کتابی را گرفته بود دستش و هی می برد جلوی سنسور آن و صدای سوت دستگاه را در می آورد. فکرش را بکنید کسانی که در حال مطالعه بودند چقدر از این صدای دلنواز که بدون وقفه به گوش می رسید محظوظ می شدند. نمی دانم کدام نابغه ای استفاده از این دستگاهها آن هم با هشدار صوتی را برای کتابخانه تجویز کرده است. هر کس بوده قطعا اهل کتاب خواندن و کتابخانه رفتن نبوده تا بفهمد دارد چکار می کند. به هرحال من که تحمل آن صدا را نداشتم خیلی زود آمدم بیرون.

سیستم و مقامات!

دیشب رادیو خبری را نقل کرد که فلان مقام راه آهن به طور ناشناس سوار یکی از قطارهای واگذار شده به بخش خصوصی شده تا وضعیت سرویس دهی این قطار را خودش بررسی کند. بعد هم مصاحبه مستقیم و زنده ای را با این مقام انجام داد که در آن ایشان از وضعیت خدمات رسانی و تمیز نبودن ملحفه ها و غیره کلی اظهار ناخرسندی کرد. اینکه یک مقام و احتمالا بالاترین مقام یک سازمان مجبور باشد کارش را رها کند و برای بررسی وضعیت مجموعه تحت امرش شخصا وارد عمل شود نشان می دهد که یک جای کار حسابی عیب دارد. مگر سازمان راه آهن بازرس ندارد و کلی برای آنها هزینه نمی کند؟ پس چرا تا کنون این موارد را گزارش نکرده اند که خود مدیرعامل یا مقام بالای راه آهن مجبور باشد شخصا وارد عمل شود؟! این نمونه ای است کوچک از یک معضل اساسی در نظام اداری و مملکتداری ما. نمونه های بزرگترش را در آنچه به دیدارهای مردمی معروف شده می توان دید. اینکه می بینیم رییس جمهور یا رییس قوه قضاییه دیدارهای مردمی آن هم نه برای آشنا شدن با مشکلات عمومی مردم بلکه برای رتق و فتق مشکلات شخصی افراد با دستگاههای اداری و قضایی برگزار می کنند و به مدیران مجموعه خود هم تکلیف می کنند که چنین کنند، نشان می دهد سیستم اداری و قضایی بسیار ناکارآمد است و  آقایان با در پیش گرفتن این شیوه و تبلیغ آن در واقع اذعان می کنند که از اصلاح و کارامد کردن آن عاجزند. در حالیکه:

۱- قطعا نه رییس جمهور و نه وزرا با چند دقیقه صحبت با مردم  و با توجه به تنوع بسیار مشکلات آنها نمی توانند حتی به درستی مشکل آنان را متوجه شوند، چه رسد که آن را حل کنند. نهایت امر این است که دستوری را خطاب به مدیران میانی می نویسند و باز هم موضوع در پروسه معمول اداری قرار می گیرد.

۲- در مورد رییس قوه قضاییه مشکل دوچندان است. اکثر کسانی که به وی مراجعه  می کنند برای حل مشکلی که در پرونده خود در مراجع قضایی دارند به ایشان متوسل می شوند. هرگونه دستوری از ناحیه ایشان خطاب به قضات و مقامات قضایی دخالت در امر قضا محسوب می شود و غیرقانونی است و موجب اخلال در روند دادرسی. از طرف دیگر مراجعه یک طرفه از سوی اصحاب دعوی به رییس قوه قضاییه موجب داوری و استنباط یک سویه وی از موضوع خواهد شد و مثل معروف را تداعی می کند که هرکس یک طرفه به قاضی رود، راضی باز می گردد.

۳- آقایان فکر می کنند که می شود مشکل ۷۵ میلیون ایرانی را به این صورت حل کرد. حال فرض کنید که فقط ۲۰٪ مردم (حدود ۱۵میلیون نفر) بخواهند در نوبت ملاقات حضوری مثلا با ریس قوه قضاییه یا رییس جمهور قرار بگیرند و ایشان هم بدون استثنا هر روز با ۵۰ نفر ملاقات و مشکل آنان را حل کنند ( که البته چنین چیزی محال است)، در این صورت ۸۲۱ سال زمان لازم است تا بشود به مشکلات همین تعداد از مردم رسیدگی کرد. تصور نمی کنم که خود آقایان از بی فایده بودن این شیوه بی اطلاع باشند و قطعا تبعات سوء آن را تا کنون دیده اند. بنابر این اصرار بر تداوم آن را باید به دلایلی دیگر مربوط دانست.

ضمناً عید سعید قربان مبارک باشد

روی کین و احمدی نژاد

1- خبرگزاری های خیلی معتبری مثل ایرنا و فارس و سایتهای خیلی معتبرتری مانند جام جم آنلاین و فردا نیوز خبری را به نقل از سایت the dailymash منتشر می نمایند مبنی بر اینکه روی کین (سرمربی ایرلندی تیم فوتبال ساندرلند) علت تغییر قیافه (ریش گذاشتن) خود را تشبّه به آقای احمدی نژاد (به دلیل علاقه اش به وی) اعلام کرده است.

2- سایت دیلی مش یک سایت طنز است و مطلب موردنظر خبرگزاریهای عزیز و نوآورمان نیز طنزی است در قالب یک مصاحبه خیالی با روی کین!

3- تازه این برادران متعهد در نقل قول از همین مطلب طنز هم رعایت امانت را نکرده اند و پیازداغ بسیاری بر آن افزوده اند. متن زیر عین خبر ایرنا است که پیاز داغهایش را با رنگ قرمز مشخص کرده ام:

«علت تغيير قيافه من ، علاقه به محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران است .روي كين بازيكن سابق منچستر يونايتد و ملي پوش محبوب تيم ايرلند و سر مربي ساندرلند ، در جمع بسياري از خبرنگاران در پاسخ به اين پرسش كه چرا در اين مدت ، با ظاهري جديد ومتفاوت روي نيمكت ساندرلند حاضر شده است ، اظهار داشت :دوست داشتم شبيه دكتر احمدي نژاد ، رئيس جمهوري اسلامي ايران باشم . وب سايت ديلي مش كه اين خبر را منتشر كرده است به نقل از كين ، افزود : 

تصميم به استعفا ، بسيار سخت بود . در حقيقت مي‌خواستم با ساندرلند به آنچه كه وعده داده بودم ، برسم اما اين گونه نشد. وي ابراز اميدواري كرد كه اين تيم ، در ادامه راه موفق عمل كند و بدون او به آنچه كه قرار بود برسد ، دست پيدا كند

4- البته بعضی از این سایتها و خبرگزاریها بعد از اینکه متوجه گاف بزرگ خود شدند خبر را سریعا حذف فرمودند. اما بعضی دیگر یا  محو جمال تازه روی کین هستند و هنوز دوزاریشان نیفتاده یا فکر می کنند که اوضاع شیرتوشیرتر از آن است که من و شما فکرش را می کنیم!

5- یک سوال! اینکه بر فرض آقای روی کین واقعا می گفت که خواسته ظاهرش را مانند احمدی نژاد کند، خیلی باعث افتخار و سربلندی بود که اینگونه همه دستپاچه شدند و اینجور از هول حلیم خودشان را پرتاب کردند در دیگ؟!

کشتن به نام خدا!

نمی دانم چگونه کسانی که به هرحال نام و ظاهر انسان بر خود دارند می توانند به راحتی خون همنوعان خود را بریزند. متاسفانه در این سوی جهان جان انسان حرمت و ارزشی ندارد و به آسانی آب خوردن از او گرفته
می شود. همیشه هم نامی و عنوانی دهان پرکن برای این عمل غیر انسانی و وحشیانه می یابند تا نمی دانم دیگران را یا خود  پست فطرتشان را فریب دهند. این بار هم نام خدا و اسلام  را سرپوش  کثیف ترین و رذیلانه ترین عملی کرده اند که در یک انسان می توان سراغ گرفت. کشتن سیزده تن گروگان که از خردادماه امسال در اختیار گروه «جندالله» قرار داشته اند اوج دنائت و پستی قاتلان را نشان می دهد. کشته شدگان اکثراً از سربازان وظیفه ای بوده اند که در پاسگاهی مرزی خدمت می کردند. کسانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز. اما چه می شود کرد. حتماً حکم خدا بوده است که باید توسط نماینده اش حضرت عبدالمالک ریگی اجرا می شد.
 

دلگیر

هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز جان و جهان سير شوي ؟
هيچ داني چه گرانبار غمي است
كز پس عمري با سعي و عمل خو كردن
فارغ از سير فلك رو به زمين آوردن
وانگهي
اين سيه كار هوس باز سراپا نيرنگ
بزند چرخي و بازيچه ي تقدير شوي ؟

* * *

هيچ مي دانستي
چه غم جانكاهي ست
نوز بر نامده از چاله فتاندن در چاه
نوز نگشوده ز افسانه و افسون گرهي
با دو صد بند گران، بسته ي تزوير شوي ؟...

* * *
هيچ باور داري
زير اين برشده ي دود وَش زنگاري
سرزميني است عجيب
همه چيزش وارون
كاندرو مرگ به از زندگي است
شرف انسان در بندگي است
ديدة گريان خوب است و لب خندان بد
موهبتهاي خدا فقر و نياز و مرض است
كه كني عصيان روزي دو اگر سير شوي ؟

* * *
هيچ پنداشتي اي بسته به آينده اميد
عاشق صبح سپيد
اي به سوداي طلوع سحري جسته ز جا
راه پيماي جهان فردا
كز پس عمري سعي و عمل و شوق و اميد
زير آوار شب تيره زمينگير شوي ؟
واندر اين دامگه جهل و جنون، زرق و ريا
به گناهي كه چرا دم زدي از چون و چرا
هدف ناوك مردافكن تكفير شوي ؟

* * *

هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز جان و جهان سير شوي ؟

 سعيدي سيرجاني- 1365

 

تقسیم کار

در تقسیم کار ازلی و ابدی کره خاکی، علم ورزی و کشف و اختراع و ابداع لوازم زندگی مادی و این جهانی و به طور کلی امور سخت و خشن به غربیان واگذار شده و در مقابل، کشف و اختراع و ابداع شعر و عرفان و لوازم زندگی معنوی و آن جهانی و نصیحت کل مردم دنیا و به طور کلی امور لطیف و ناز به ما سپرده شده است. 

آواز شترمرغ ها!

بالاخره رفتم و فیلم آواز گنجشکها ساخته مجید مجیدی را دیدم. فیلمی است که در عین واقع گرایانه بودنش از لطافتی ستودنی هم بهره مند است.اما جز یک صحنه کوتاه از گنجشک هایی که در اتاق حبس شده بودند دیگر خبری از گنجشکها و آوازشان نبود و برعکس تا دلتان بخواهد شترمرغهای محترم در آن نقش آفرینی کرده بودند و حتی سکانس آخر فیلم صحنه رقص یک شتر مرغ بود.

آفتابه لگن

از نکات بامزه در این عالم خاکی و در میان ما آدمیان این است که وقتی چیز خوبی را واقعا نداریم، حالا یا نمی توانیم داشته باشیم یا به مصلحت نیست که داشته باشیم، تلاش زیادی می‌کنیم که خلأ این نداشتن را با نمایش چیزهایی که به نوعی حاکی از داشتن آن چیز است پر کنیم. این ضرب المثل «آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی» دقیقا همین نکته را می‌گوید. مثال: شما حتما در تلویزیون صحنه هایی از پارلمان های کشورهای اروپایی و امریکا را دیده اید. حتما دیده اید که چطور این همه آدم مهم در ساختمانی کهنه و کوچک و بدون امکانات آنچنانی، تنگ هم می نشینند و در باره مسائل خیلی مهم کشورشان تصمیم می گیرند. تا حالا هم نگفته اند که مثلا چون جایمان تنگ است نمی توانیم خوب فکر کنیم و تصمیم بگیریم و باید یک ساختمان دیگر با صندلی های راحت و آخرین امکانات روز مثل کامپیوتر و ... داشته باشیم تا قادر باشیم تصمیمات خوب بگیریم. اما از این طرف نگاه کنید به مجلس مثلاً... چین! چه عظمتی دارد ساختمانش و امکاناتش و قس علیهذا. اما این مجلس با این عظمت تا حالا توانسته چین را در افکار مردم جهان، کشوری دموکراتیک نشان دهد؟ خداییش توانسته؟!!

تا جوی سیراب نشود...

کسری را گفتند که وکیلان تو تا از نفقات، نفع خود برنگیرند به نیازمندان چیزی نرسانند. گفت تا جوی سیراب نشود نگذارد که آب از او بگذرد.
(لطائف- مولانا علی صفی)
 

اعدام

از شنیدن خبر اعدام غمگین می شوم. حتی اگر آن که اعدام شده جاسوس باشد. حتی اگر جاسوس اسراییل باشد. 

نمایشگاه مطبوعات

امروز به جشنواره  مطبوعات سری زدم. با وجود تعداد زیاد نشریات، جشنواره شور و هیجانی نداشت. مطبوعات در فضای آزادی نفس می کشند و اگر از چنین فضایی محروم باشند مردگانی متحرک بیش نیستند. نشریات دولتی و استفاده کننده از امکانات دولت بسیار بودند که برخی از آنها هم تازه شروع به انتشار کرده اند و قیمتشان هم بسیار کمتر از نشریات غیردولتی است. به هرحال پول بی زبان نفت و بیت المال است دیگر. بگذریم. از ابتدای ورودم بلندگوی سالن اخبار لحظه به لحظه حضور وزیر بهداشت در غرفه های مختلف را اعلام می کرد که مثلا الان در غرفه ایسنا تشریف دارند و حالا درغرفه کیهان و قس علیهذا. دکتر عارف را هم در غرفه ایسنا دیدم و جوانفکر (مشاور آقای احمدی نژاد) را در بیرون غرفه روزنامه اطلاعات که داشت در دفتر یادبود آن غرفه یادداشت می نوشت. اما نکته جالب توجه حضور غرفه ای با نام امریکا بود. با نام و تصویر پرچم امریکا. اتفاقا  تنها غرفه خارجی بود که هم یک نفر خانم امریکایی در آن حضور داشت و هم استقبال خیلی خوبی از آن می شد و مردم دائماً با این خانم در حال گفتمان بودند. اگر چه تنها روزنامه بوستون گلوب را در ویترین خود داشت که من تا حالا نامش را هم نشنیده بودم. سایر غرفه های خارجی سوت و کور بودند. نه کسی در آنها حضور داشت و نه طبیعتاً  بازدیدکننده ای داشتند.

نقش موقعیت در رفتار

حیفم آمد این مقاله پرمغز را در باره تأثیر موقعیت انسانها بر رفتار آنها نخوانید. بخوانید تا بدانید چرا بعضی از ما یکدفعه یه جورایی می شیم!