حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی

کارگردان به نام سینمای ایران محسن مخملباف در نوشته ای حمایت خود را از شرکت در انتخابات و نیز از انتخاب میرحسین موسوی اعلام کرد. بخشی از این نوشته را به نقل از سایت یاری نیوز در اینجا می آورم:

دکتر سروش و انتخابات

خانم نوشابه امیری از طرف روزنامه اینترنتی روز مصاحبه ای با عبدالکریم سروش کرده که مفصله، اما من قسمتی از او رو که مربوط به شرکت در انتخابات می شه اینجا میارم:

  ببينيد من در ايران با دوستاني رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نبايد شرکت کرد. من با دلايل آنها حقيقتا قانع نشدم.مي دانم که چه مي گويند و از چه زاويه اي به مسائل نگاه مي کنند. زاويه ديدآنها اين است که انتخابات به هر حال بساطي است که حکومت بر پا مي کند و بازي کردن در اين بساط، نهايتا سودش به نظام مي رسد. منتها وقتي از آنها مي پرسيدم پس بايد چکار کرد، جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نمي ماند، لابد بايد انقلاب کرد، کارهاي براندازي کرد... در اينجا من به آنها قصه چاه کني را گفتم که چاهي کنده بود و نمي دانست خاک آن را کجا بريزد.دخو به او گفت يک چاه ديگر بکن، اين خاک ها را در آن بريز.بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخرعمرش چاه مي کند.خاک اولي را مي ريخت در دومي،  دومي را در سومي... گفتم  ما يک انقلاب کرديم، يک عالم خاک از  چاه جامعه  آورديم بيرون. حالا مانده ايم که اين خاک ها راکجا بريزيم. شما مي گوييد يک چاه ديگر بکنيد؛ ولي باز همان سئوال مطرح مي شود. خاک چاه دوم را کجا بريزيم؟ما نمي توانيم عمري را به چاه کني سپري بکنيم.

 

 البته مي گويند اين چاه کني ها ممکن است براي مردمان آب نشود، اما براي برخي نان مي شود.

 

 ولي صورت بدتري هم دارد و ممکن است براي هيچکس نه آب بشود نه نان و همه در آن چاه نفله بشوند. ما ديگر نمي توانيم چاه کني را ادامه بدهيم.واقعش اين است که ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آن قدر تقويت کنيم که به جايي برسد که نتايج واقعي داشته باشد.ممکن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي مي رسد، مطلوبيت ايده آل که هيچ وقت وجود ندارد. دموکراسي ايده ال در هيچ جا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص خالص نبايد گشت؛به همين دليل در ايران که بودم و همين طور در خارج ايران، متوجه شدم نداهاي تحريم، بسيار آهسته و يا به کل خاموش شده.حتي بسياري از دوستان که  تحريميان بلند بانگ بودند، مي گفتند ما راي نمي دهيم اماديگران را به راي ندادن دعوت نمي کنيم.به هر حال اين يک قدم به پيش است؛ علي ايحال افراد آزادندکه به هر کسي مي پسندند راي بدهند. من اما معتقدم که بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود. انتظاردموکراسي کامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت؛ به همين سبب من فعاليت کساني را که الان در اين حوزه فعاليت مي کنند، گرامي مي دارم و گمان مي کنم کار نيکويي مي کنند؛ چه کانديداها و چه کساني که براي کانديداها فعاليت مي کنند و مي خواهند در نهايت کسي را بر کرسي بنشانند.البته حرف من اين نيست که آمدن هر کسي باآمدن کس ديگري مساويست. نه؛ اينها نابرابرند. من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدي نژاد بر سر کار نيايد.يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در  سميناري در پاسخ به سئوالي گفتم که آقاي احمدي نژاد  ديگر نمي تواند و نبايدرئيس جمهور بشود. خيلي هاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند...

اگه میخواین متن کامل مصاحبه رو بخونید به اینجا برین.


دو راهی ایرانی!

گاه انسان  در وضعیت دشواری قرار می گیرد. وضعیتی که اکنون در کشور با آن مواجهیم از آن جمله است. همه ما در معرض یک انتخاب قرار گرفته ایم. هیچکس هم نمی تواند خود را ار آن بر کنار دارد. گزینه های موجود در برابر ما عبارتند از:

1- انتخاب آقای احمدی نژاد و بالطبع ادامه وضع موجود

2- انتخاب یکی از دو کاندیدای موسوم به اصلاح طلب (میرحسین موسوی یا کروبی)

3- انتخاب بی تفاوتی و عدم شرکت در انتخابات

ما در واقع بر سر یک دو راهی قرار داریم: احمدی نژاد یا دیگری. گزینه های اول و سوم  بدون تردید از نظر نتیجه یکسانند و موجب ادامه وضع موجود می شوند. اما گزینه دوم مسیری دیگر را پیش روی ما می گذارد. ممکن است گفته شود که اینها با هم فرقی نمی کنند. این از آن حرفهای روشنفکر مآبانه ولی خالی از کوچکترین روشنفکری و روشن بینی است. اگر فکر می کنید که میان دوره خاتمی با دوره احمدی نژاد هیچ فرقی وجود نداشته که من حرفی با شما نخواهم داشت.اما اگر  تفاوتی هر چند اندک میان این دو دوره می بینید بدانید که همین تفاوت به نظر شما اندک برای جامعه ما و برای تک تک ما ارزش بسیار دارد. پس تا دیر نشده هر کاری که می توانید بکنید تا از این مخمصه رها شویم. من به میر حسین موسوی رای می دهم. می دانم که وضع را بدتر از این نخواهد کرد و مطمئنم که اوضاع بهتر از این خواهد شد. 

صرفه جویی

He who will not economize will have to agonize

"Confucius"

حسین و زهرا!

کم کم داره از میر حسین خوشم میاد. خوب داره پیش میره. امیدوارم بتونه رای لازم رو برای ریاست جمهوری کسب کنه. نکته جالب اینه که خانمش (زهرا رهنورد) در برنامه های تبلیغاتی اش همراهی اش می کنه و به ابراز احساسات مردم هم پاسخ میده. اونم با مانتوی جین! فکر کنم بعد از انقلاب این اولین باره همچین چیزی. یعنی اینکه خانم یه کاندیدا یا مقام مسوول اینجوری از حاشیه در بیاد. البته خوب این خانم رهنورد برای خودش شخصیتیه و یادمه یه زمانی که ازش سوال کرده بودن در مورد این که همسر نخست وزیره و این حرفا گفته بود من از میرحسین شناخته تر هستم و زمانی که کسی اون رو نمی شناخت من رو مردم می شناختن. آدم اهل فکریه. احتمالا باعث تعدیل میرحسین هم تاحالا شده و هم خواهد شد.مهندس موسوی: رفع تبعیض جنسیتی از بزرگترین اهداف انقلاب است

فرصت مقدور

شعر تازه سيمين بهبهاني

‎فرصت مقدور‎

پاي کوب و دست افشان شورها به سر دارم
دف به کف، زبي تابي، تاب در کمر دارم

پايه در زمين ثابت، ايستا چو پرگارم
وز براي چرخيدن پايه اي دگر دارم.‏

مي گشايم از دامن، چتر پرگل و سوسن
دست هات مي لرزد:‏ از دلت خبر دارم

اي زکار دل غافل‏، بد مکن زغيرت دل
من به کس نيفشانم، گرچه نقل تر دارم.‏

تا نگاه مشتاقم با تو عشق مي بازد‏
جمله خلق مي داند با چه کس نظر دارم.‏

گرچه تاق ابرويم با کرشمه مي لرزد‏
دل زبيم خالي کن‏ بام بي خطر دارم.‏

رشته هاي زريني تاب دادم از گيسو
تا به رخ بيفشانم يا زچهره بر دارم.‏

گفتي از ترنجستان‏ بوي عشق مي آيد
زان ترنج ها جفتي گفتمت به بر دارم.‏

ميل پای کوبيدن، با منت اگر باشد
من چنين هوا در سر از تو بيش تر دارم.‏

در شبي پراز شادي با تو پاي مي کوبم‏
فرصتي ست مقدور‏ مايه اين قدر دارم.‏

آن که شادماني را‏ کفر محض مي خواند‏
گو بنالد از حسرت، من دو گوش کر دارم!!‏

و الا فلا!

چقدر برامون مهمه؟ 

بستگی به این داره که چه خصوصیاتی داشته باشیم. مثلا اگه آدم شکمباره ای باشیم هیچ چیز بیشتر از دسترسی به انواع خوردنی هایی که دوست داریم برامون اهمیت نداره. اونوقت وای به روزی که مثلا فروش مثلا کله پاچه ممنوع بشه! حاضریم جونمون رو هم فدا کنیم و یه نهضت کله پاچه خواهی فراگیر را بیندازیم. بقیه چیزها هم همینطوره دیگه. مثلا اگه اهل کتاب خوندن باشیم برامون مهمه که انواع کتابهایی که بهشون علاقه داریم بدون سانسور و دخل و تصرف در بیان. اما اگه اهلش نباشیم یا مثلا برامون دوغ و دوشابش فرقی نکنه خوب مهم نیست که کتاب سانسور بشه یا نشه. اگه حرفی برای گفتن داشته باشیم اونوقته که آزادی حرف زدن برامون مهم میشه و از نون شب واجب تر. اما اگه حرف مهمی نداشته باشیم که بزنیم، آزادی بیان هم دیگه مهم نیست. اصلا کیلو چنده؟! اگه ذهن جستجوگری داشته باشیم  اونوقت مهمه برامون که بتونیم از آزادی رسانه ها و سخنرانی های آزاد برخوردار بشیم والا خوب می شینیم پای صحبتهای همین آقایون که صبح تا شب (و بالعکس) در انواع تلویزیونهای این وری و اون وری نصیحت می کنن و فرمان صادر می کنن. اگه به سرنوشت کشور علاقه داشته باشیم برامون مهمه که چی به سر این کشور و خودمون و نسلهای بعدی داره میاد. والا خوب هرچی شد شد. فعلا که زنده ایم و اموراتمون الحمدالله می گذره (به خصوص نزدیکی انتخابات اوضاع بهترم شده و شاید همینطور موند) اگه احترام به شخصیت انسانیمون و شخصیت انسانی انسانهای دیگه برامون مهم باشه حد اقلش ناراحت میشیم اگه بهمون دروغ گفته بشه، بهمون اهانت بشه ، به شعورمون تو روز روشن توهین بشه، ... و الا فلا!