شمارش
«داستایوفسکی»
سیب
شعری که حميد مصدق سرود:
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سال هاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

شعری که فروغ فرخ زاد در پاسخ به حمید مصدق گفت:
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه،
سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي
باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو
پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم
و هنوز
سال هاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
مناجات نامه (3)
به ما یاد بده که تو خدای همه هستی و هر کس به اندازه ی فهم و توانایی ذهنی اش از تو بهره می برد. بیاموزمان که بزرگی خدای هر کس نشان دهنده ظرفیت ذهن اوست و نباید کسی را به این دلیل که خدایش بزرگ است، خدایش دستورات غیر عقلانی نمی دهد، خدایش خشن نیست، خدایش مهربان و بخشنده است، خدایش گیر الکی نمی دهد و خدایش در بند ظاهر نیست، خدایش ضریب هوشی بالایی دارد و در یک کلام خدایش با خدای ما فرق می کند و از خدای ما بزرگتر و باشکوه تر است تکفیر کنیم!
تبادل زبانی، تبادل فرهنگی
چند شب پیش داشتم در فرهنگ لانگمن نگاه می کردم لغاتی رو که در زبان انگلیسی ریشه پارسی دارند و البته تازه بعضیهاشون هم نه مستقیم بلکه با واسطه ی زبانهای دیگه وارد زبان انگلیسی شده اند. تعداد این لغات مطابق دیکشنری لانگمن 44 تا است که بیشترشون البته مربوط به دورانهای گذشته میشن و چند تایی شون هم تقریبا جدیدن و بر میگردن به 30 سال اخیر. بعضی از این واژه ها عبارتند از:
sugar: شکر
Spinach: اسفناج
Sherbet: همون شربت خودمون
Shawl: خوب شال دیگه
Shah: این هم همون شاه خودمون دیگه که دیگه نداریم الحمدلله و تازه از تو کتابای تاریخ هم برش داشتن. ببینین اصلش مال ماست!
pajamas: پیژامه، لباس رسمی ما ایرونیها تو مهمونیهای خودمونی!
mullah: ملا
mogul:مغول، ظاهرا ما به دنیا شناسوندیمشون! البته در انگلیسی به معنای کسی که قدرت و نفوذ زیادی در یه صنعت داره استعمال میشه!
chador:چادر
bazaar:بازار
ayatollah:آیه الله که به تازگی به لغت انگلیسی اضافه کرده ایم
و بالاخره: aubergine: بادمجان محصول دلخواه ما ایرانیها که باهاش هزار جور غذا میشه درست کرد و انواع و اقسام حکایتها ازش تو فولکلورمون داریم.
خوب حالا ما با این همه دستاورد در فرهنگ جهانی یعنی نمی تونیم علوم انسانی خودمون رو داشته باشیم ونیازمند علوم انسانی غربیهای خدانشناس نباشیم که باعث اینهمه مشکل و دردسر برامون بشه؟ هان>!!!
درخانه اگر کس است