خلیج هم خلیجهای فرانس!

ما ملت جالب توجهی هستیم! دارن ..... و ..... و .........

اونوقت دلمون خوشه که هر از چندی واسه هم ایمیل میفرستیم که زود برین به گوگل ارث و فلانجا و بهمانجا و به نام خلیج فارس رای بدین، وگرنه الانه که اسم خلیج همیشه فارسمون بشه خلیج عربی!

اندر باب سالات!

من واقعا با این سالادهایی که رستورانها و فست فودها به اسم سالاد فصل به خورد خلق الله میدهند مشکل دارم! البته این مشکل صرفنظر از حیواناتی است که بعضا در آنها یافت می شود! بلکه از این قرار است که اولا کاهو را در اندازه ای که نه در قاشق می گنجد و نه با چنگال می توان به راحتی برداشت و نه به آسانی می توان وارد دهان نمود خرد می کنند. فکر می کنند اگر ریزترش کنند دیگر سالاد فصل نیست و می شود سالاد ماه یا هفته! بعدش هم دو سه قطعه خیار روی آن می گذارند معمولا پلاسیده. و بدتر از آن یکی دو حلقه نازک گوجه فرنگی روی آن قرار میدهند که فقط به کار تزئین سالاد می آید. سالاد شیرازی از این جهات خیلی بهتر از این سالاد است.

این بود پست امروز ما. از آنجا که الحمدلله همه چیز مرتب و سر جای خودش می باشد اگر این مشکل سالاد فصل هم حل شود که دیگر هیچ غمی نخواهیم داشت.

اندر معنای امنیت!

در خبرها بود که پسری، دختر مورد علاقه اش را که به درخواست ازدواج او پاسخ منفی داده بود، تعقیب کرده، در انظار مردم به مدت ده دقیقه مورد اصابت چاقو قرار داده، لت و پارش کرده و پا به فرار گذاشته و البته بعد از این که چاقویش را رها کرده مورد تعقیب مردم قرار گرفته و توسط آنان دستگیر شده و پس از حضور پلیس تحویل آنان گردیده است. 

در جامعه ما از این قبیل اقدامات و بدتر از آنها هم بسیار اتفاق می افتد. از اسیدپاشی تا تجاوزهای دسته جمعی تا ورود به استخر زنانه و گرفتن عکس و فیلم با خیال راحت و ...

قصد بررسی و تحلیل علل این رفتارها را نداریم. معلوم است که بروز چنین رفتارهایی نشانگر بیماری عمیق احتماعی است. اما این پرسش ابتدایی ذهن هر شنونده ای را آزار می دهد که پس امنیت اجتماعی که این همه از آن دم زده می شود کجاست و در چنین مواردی پلیس مشغول چه کاری است؟! مشغول خرد کردن دیش های ماهواره بر روی بام های مردم؟ مشغول مبارزه با بدحجابان و بد لباسان؟ مشغول ...؟! ظاهرا در درک و فهم ما و پلیس و حاکمان ما از مفهوم امنیت اجتماعی و اخلاقی تفاوت بسیار وجود دارد. ظاهرا پلیس ما برای انجام وظایفی مشخص آموزش دیده و می بیند...

اندر فوائد آپیدن و بقیه قضایا!!

دیشب پس از مدتها گفتم سری بزنم به وبلاگم ببینم خبری هست یا نه! آخه خودم که به قول دوستان نمی آپم، همش فکر می کنم شاید کسی دیگه بیاد اون رو بیاپه، یعنی که آپ کنه. دیدم که خیر! هیچ خبری نیست و فقط از روی شماره نظرات دریافتم که گویا تعداد آن فزونی یافته و دو سه تا نظر جدید اضافه شده. رفتم نظرات رو بخونم اما نظرات در دسترس نبودند و بلاگفا اعلام می داشت که هیچ نظری وجود ندارد! تا اینکه امروز صبح دسترسی به نظرات میسر گردید و دیدیم که بعله! دوستان عزیز باز هم به سرکردگی پریسا خانم کمپین جدیدی راه انداخته اند که درب این دکان را باز بگشاییم. حتی هانیه خانم شعری مرحمت فرموده بودند. اما فرموده بودند که برای رویت این شعر باید به وبلاگ پریسا خانم مراجعه نماییم. آدرس جدید وبلاگ پریسا خانم را از لینک کامنتشان یافتیم و بدانجا مشرف گردیدیم(کلا پریسا خانم علاقه وافری دارند به اجاره نشینی و خوش نشینی و هر از چندی به نشانی جدیدی نقل مکان می فرمایند!). به هر روی فتنه گری ایشان را ملاحظه و در کامنت مربوطه هم اشعار هانیه خانم را قرائت نمودیم و بسیار محظوظ شدیم از این همه ذوق شعری که ایشان دارند و واقعا هم دارد به هدر می رود. (صله ایشان البته محفوظ است!) البته لازم است نام هرا خانم عزیز را هم از قلم نیندازیم تا موجبات گله فراهم نگردد!

به هر روی اگر خداوند تبارک و تعالی بخواهد از این پس سعی خواهیم نمود که بیشتر آپ نماییم تا دست کم این قلم نخشکد (کدام قلم؟!) و ایضاً خلق الله از ارشاد باز نمانند!

و اما بعد...

در خبرها بود که آقای پرزیدنت در نامه ای عالمانه به وزرای علوم و بهداشت فرموده اند که یک چیزهایی به گوش مبارکشان خورده است در باب بازنشستگی اساتید دانشگاه و همچنین طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاهها و ایضا فرموده اند که می باید از این گونه حرکات غیرعالمانه اکیدا خودداری شود!

و البته مستحضر هستید که بازنشستگی اساتید دانشگاه سالهاست که در دانشگاهها کلید خورده و کلی هم جار و جنجال ایجاد کرده و گوش شنوایی هم برای اعتراضات نبوده است تا اینکه به یمن این اقدامات کفگیر دانشگاهها به ته دیگ خورده است و دیگر چندان کسی از اساتید قدیمی و با تجربه باقی نمانده. آن وقت اکنون از آقای پرزیدنت می شنویم که این موضوع همین الساعه به گوش مبارکشان اصابت نموده و موجب پریشانی خاطر عالمانه اشان را از این اقدامات غیرعالمانه فراهم آورده است و بالفور دست به قلم شده اند تا جلوی آن را بگیرند. البته غلط بکنیم اگر ذره ای تردید در حسن نیت ایشان به خرج دهیم و فکر کنیم که برخی مقاصد و اهداف دیگر ایشان را به این نوشدارو خوراندن به مرحوم سهراب واداشته است. یعنی که استغفراله ربی و اتوب...؟ .... الیه!

دیگر اینکه این بیت از سعدی به نظرم زیبا آمد:

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟

خطا بود که نبینند روی زیبا را!