دیشب پس از مدتها گفتم سری بزنم به وبلاگم ببینم خبری هست یا نه! آخه خودم که به قول دوستان نمی آپم، همش فکر می کنم شاید کسی دیگه بیاد اون رو بیاپه، یعنی که آپ کنه. دیدم که خیر! هیچ خبری نیست و فقط از روی شماره نظرات دریافتم که گویا تعداد آن فزونی یافته و دو سه تا نظر جدید اضافه شده. رفتم نظرات رو بخونم اما نظرات در دسترس نبودند و بلاگفا اعلام می داشت که هیچ نظری وجود ندارد! تا اینکه امروز صبح دسترسی به نظرات میسر گردید و دیدیم که بعله! دوستان عزیز باز هم به سرکردگی پریسا خانم کمپین جدیدی راه انداخته اند که درب این دکان را باز بگشاییم. حتی هانیه خانم شعری مرحمت فرموده بودند. اما فرموده بودند که برای رویت این شعر باید به وبلاگ پریسا خانم مراجعه نماییم. آدرس جدید وبلاگ پریسا خانم را از لینک کامنتشان یافتیم و بدانجا مشرف گردیدیم(کلا پریسا خانم علاقه وافری دارند به اجاره نشینی و خوش نشینی و هر از چندی به نشانی جدیدی نقل مکان می فرمایند!). به هر روی فتنه گری ایشان را ملاحظه و در کامنت مربوطه هم اشعار هانیه خانم را قرائت نمودیم و بسیار محظوظ شدیم از این همه ذوق شعری که ایشان دارند و واقعا هم دارد به هدر می رود. (صله ایشان البته محفوظ است!) البته لازم است نام هرا خانم عزیز را هم از قلم نیندازیم تا موجبات گله فراهم نگردد!

به هر روی اگر خداوند تبارک و تعالی بخواهد از این پس سعی خواهیم نمود که بیشتر آپ نماییم تا دست کم این قلم نخشکد (کدام قلم؟!) و ایضاً خلق الله از ارشاد باز نمانند!

و اما بعد...

در خبرها بود که آقای پرزیدنت در نامه ای عالمانه به وزرای علوم و بهداشت فرموده اند که یک چیزهایی به گوش مبارکشان خورده است در باب بازنشستگی اساتید دانشگاه و همچنین طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاهها و ایضا فرموده اند که می باید از این گونه حرکات غیرعالمانه اکیدا خودداری شود!

و البته مستحضر هستید که بازنشستگی اساتید دانشگاه سالهاست که در دانشگاهها کلید خورده و کلی هم جار و جنجال ایجاد کرده و گوش شنوایی هم برای اعتراضات نبوده است تا اینکه به یمن این اقدامات کفگیر دانشگاهها به ته دیگ خورده است و دیگر چندان کسی از اساتید قدیمی و با تجربه باقی نمانده. آن وقت اکنون از آقای پرزیدنت می شنویم که این موضوع همین الساعه به گوش مبارکشان اصابت نموده و موجب پریشانی خاطر عالمانه اشان را از این اقدامات غیرعالمانه فراهم آورده است و بالفور دست به قلم شده اند تا جلوی آن را بگیرند. البته غلط بکنیم اگر ذره ای تردید در حسن نیت ایشان به خرج دهیم و فکر کنیم که برخی مقاصد و اهداف دیگر ایشان را به این نوشدارو خوراندن به مرحوم سهراب واداشته است. یعنی که استغفراله ربی و اتوب...؟ .... الیه!

دیگر اینکه این بیت از سعدی به نظرم زیبا آمد:

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟

خطا بود که نبینند روی زیبا را!