به شرط چاقو!

رییس جمهور محترم در جمع مردم زنجان یک مقداری جوگیر شدند و ضمن تقدیر از چاقوی محترم زنجان، بدخواهان را به بریدن دست و پایشان با آن تهدید کردند! بخوانید .

آقای رییس

امروز شنیدم که آقای رییس دارند تشریف می‌برند مکه و برای همین هم ضمن طلب حلالیت از همه، حقوق کارمندان را حدوداً 10 روز زودتر داده اند و نگذاشته اند مثل همیشه با تأخیر پرداخت شود. کارمندان هم همه ایشان را حلال کرده و به دعاگویی مشغولند. چه خوب و چه رویایی! کاش هرماه می‌رفتند مکه!
توضیح ضروری: اینجا تعداد زیادی رییس داریم. منظورم در نوشته بالا رییس اصلی است.

فیلتر

امروز داشتم برای کاری تحقیقی در گوگل جستجو می کردم. عبارت French intellectual property code (قانون مالکیت فکری فرانسه) را وارد کردم. دیدم فیلتر شده است! گفتم شاید با code مشکل دارند. آن را حذف کردم. باز هم فیلتر بود. بعد از چندین بار حذف و اضافه دریافتم که کلمه French فیلتر شده است! با خود گفتم شاید این کلمه غیر از معنی "فرانسوی"، معنای مستهجن یا ضدارزشی هم دارد. اما هرچه در فرهنگ های لغت گشتم چیزی نیافتم. خدا عاقبت ما را ختم به خیر گرداند!

بعدالتحریر: بعد از مدتی از این کلمه رفع اتهام (رفع فیلتر) شد.

بشمار برگهای گلی را


بشمار برگهای گلی را
وقتی که هیچ کار نداری

با یاد یار زمزمه ای کن
در غربتی که یار نداری

هرشب کنار پنجره بنشین
بر امتداد جاده نظرکن

شاید که دوستی ز ره آید
هرچند که انتظار نداری

هرصبح زنگ ساعت نه را
چون بشنوی ز خانه برون شو

چابک برو، اگرچه بدانی
با هیچکس قرار نداری

در دکّه یی فلک زده بنشین
با روزنامه یی که خریدی

نوشیدنی هرآنچه که باشد
حرفی به جز «بیار» نداری

فنجان قهوه را که تهی شد
وارونه کن که نقش ببندد

در او درخت خشک خزانی
یعنی که: برگ و بار نداری
«سیمین بهبهانی-دی 1377»

ما و آنها

در مطلبی که در باره اوباما نوشتم، اشاره کردم به اینکه انتخاب اوباما نشانگر عبور بسیاری از امریکاییان از مرزهای نژاد و مذهب و قومیت است و سوالی را هم در باره خودمان مطرح کردم که خیلی زود شاهد از غیب رسید. به مطلبی که در باره افغانها در یکی ا ز سایتهای معروف نوشته شده و به خصوص به تیتر مطلب توجه کنید. ببینید که با چه لحنی در باره ی آنان که تازه فاصله نژادی و فرهنگی چندانی هم با ما ندارند، سخن گفته شده است. حدس بزنید که اگر فاصله ای مانند فاصله امریکا و کنیا میان ما و افغانها وجود داشت چه می گفتند!

قدرت

این گفته مشهور را حتما شنیده اید که قدرت فساد می آورد. یک روانشناس اجتماعی این امر را مورد بررسی علمی قرار داده و نتایج جالبی هم از آن گرفته است. این مقاله را حتما مطالعه کنید.

جمهوری

آقای جنتی در نماز جمعه بیانات جالبی ایراد فرموده اند. اینجا را بخوانید.

کودک و ...

کودکی در آغوش سیاهی میگریست. سیاه به او دل می داد که مترس، من با توام. طفل گفت: من از خودت میترسم.
(امثال و حکم دهخدا)

اوباما

بالاخره اوباما شد رییس جمهور امریكا. انتخابی تاریخی برای امریكاییان و همه دنیا. اهمیتی كه انتخابات ریاست جمهوری امریكا برای مردم دنیا و حتی مردم خودمان ایران دارد نشان دهنده اهمیتی است كه كشور امریكا از هر لحاظ در صحنه جهانی دارد. قطعا این اهمیت با حرف و ادعا به وجود نیامده است. اما نكته ای كه برای من جالب بود اینكه انتخاب اوباما نشان داد كه برای بسیاری از امریكاییان و به خصوص طبقات روشنفكر و متوسط آن كشور مساله نژاد و قومیت و مذهب، اهمیت خود را از دست داده است. توجه داشته باشید كه اوباما از پدری كنیایی متولد شده است. یعنی فقط مساله رنگ پوست مطرح نیست. فاصله بین امریكا و كنیا را نیز از هرجهت در نظر داشته باشید: فاصله كشوری كه از نظر اقتصادی، علمی و نظامی قدرت نخست جهان است، با كشوری عقب مانده از افریقا.  آن وقت تصور كنید كه اگر كسی با وضعیتی مشابه اوباما و با ریشه غیر ایرانی (از كشوری عقب مانده تر از ما) كاندیدای ریاست جمهوری در ایران بود، چقدر شانس رای آوردن داشت؟

منظور جو بایدن چه بود؟

چندی پیش جو بایدن معاون اول اوباما، سخن از تصمیم سرنوشت سازی گفته بود که اوباما باید در ظرف ۶ ماه آینده بگیرد. تحلیل جالبی را در باره‌ی اینکه این تصمیم در خصوص چه موضوعی خواهد بود در اینجا بخوانید. 

اینجا اشیاء هم دروغ میگن!

دیدید که وقتی پشت چراغ قرمز وایستادیم، یه دفعه تایمر اون از 68 ثانیه می پره روی 8 ثانیه؟ چه حالی می‌کنیم ها! اما عکس این قضیه هم اتفاق می‌افته. داریم خودمون رو با عجله به چهارراه می‌رسونیم که تا چراغ سبزه رد شیم. اما یکهو تایمر از عدد 35 میاد روی 5! آخ که چه حرصی می خوریم و چقدر خیلیا رو دعا می‌کنیم. تو این مملکت فقط آدما نیستن که دروغ می گن. اشیاء هم مثل آب خوردن دروغ میگن و این دروغ چقدر تو زندگیمونه و اگه نباشه چقدر کارمون لنگ می‌مونه.
 

تو کار خود را بکن!

شخصی پیش قاضی آمد و گفت: فلانی مرا گفته: گه مخور!
قاضی گفت: غلط کرده است، تو برو کار خود را بکن.
 

چاره‌ی دردش...

فیلسوفی را اسیر گرفتند. مردی خواست او را بخرد. از او پرسید: به چه درد می‌خوری؟ فیلسوف گفت: به درد آزادی. (محاضرات الادباء- راغب اصفهانی)
 

کو فرصت!

مردی پوست هندوانه‌ای بر سر چوبی کرده بود و در حالی که آب از بینی اش سرازیر بود آن را به تندی چرخ می داد و خود نیز می‌دوید. عابری گفت: بینی پاک کن! مرد به پاسخ گفت: کو فرصت؟
حالا حکایت بعضی از ماهاست! (لطفاً به خودتون نگیرید)
 

فقط یک زبان

از حکیمی پرسیدند چرا شنیدن تو از گفتن زیادی است؟ گفت زیرا که مرا دو گوش داده‌اند ویک زبان. یعنی دوچندان که می‌گویی، می‌شنو.‌( اخلاق ناصری- خواجه نصیرالدین طوسی)

...

چه دردسری داشت این ثبت‌نام

سلام
چه مکافاتی کشیدم تا تونستم بالاخره نام کاربری برای خودم انتخاب کنم. این وبلاگ نویسهای محترم هرچه نام کاربری را که به مخیله‌ی جن و انس می‌رسیده برای  خودشان ثبت کرده‌اند.