امروز برای ملاقات استاد راهنما آن هم بعد از مدتها، رفتم دانشگاه. اول صبحی جایتان خالی در حالی که برف هم می بارید کلی کوهپیمایی و صخره نوردی کردم تا رسیدم به دانشکده. بعد از ملاقات با استاد راهنما و اخذ رهنمودهای لازم سری زدم به کتابخانه مرکزی دانشگاه. جالب این بود که چند تا از این گیتهای امنیتی که در فروشگاهها هست برای جلوگیری از سرقت، گذاشته بودند دم در خروجی سالن کتابخانه. یک خانمی هم نمی دانم برای آزمایش آن بود یا برای تفنن یا مردم آزاری یا هرچیز دیگر کتابی را گرفته بود دستش و هی می برد جلوی سنسور آن و صدای سوت دستگاه را در می آورد. فکرش را بکنید کسانی که در حال مطالعه بودند چقدر از این صدای دلنواز که بدون وقفه به گوش می رسید محظوظ می شدند. نمی دانم کدام نابغه ای استفاده از این دستگاهها آن هم با هشدار صوتی را برای کتابخانه تجویز کرده است. هر کس بوده قطعا اهل کتاب خواندن و کتابخانه رفتن نبوده تا بفهمد دارد چکار می کند. به هرحال من که تحمل آن صدا را نداشتم خیلی زود آمدم بیرون.