روی کتیبه قاجاری هم البته باز هموطنان عزیز و هنرمند ما با انواع وسایل کتابت مثل ماژیک و از این قبیل حسابی هنرمندی به خرج داده و از خودشون یادگاری به جا گذاشته و روح مرحوم فتحعلی شاه رو شاد کرده بودن. کلا تو کشور ما به اینجور آثار خیلی اهمیت داده میشه! یادمه یه بار که رفته بودیم شهر باستانی شوش، مجسمه ها و سر ستون های دوره هخامنشی مثل نخاله های به جا مونده از کارهای ساختمانی همینطور ریخته بودن رو زمین و به حال خودشون رها شده بودن. خیلی جاهای دیگه هم همین وضع رو دارن و نمی دونم که تعمدی در این کارها وجود داره یا فقط اهمال مسوولین رو نشون میده! این در حالیه که در موزه های غربی از مدلهای ساخته شده همین آثار مثل شهر باستانی شوش و کاخ زمستانی هخامنشی به شدت حفاظت میشه و در صورت تماس بازدید کننده ها با اونها آژیرهای موزه به صدا در میان (اگه اشتباه نکنم مدل شهر شوش با همین وصفی که گفتم تو موزه نیویورک نگهداری میشه)

به هر حال آخرای تنگه در حالیکه دست آریا (پسر 5 ساله ام) تو دستم بود پام لیز خورد و افتادیم تو آب. آریا بیشتر آب خورد و من زانوم خورد به یه سنگ و زخمی شد. خوشبختانه موبایلم که تو جیبم بود و به تازگی خریدمش آسیبی ندید. دوربین هم چون تو جلدش بود طوریش نشد و فقط جلد اون خیس شد. اما عینک آفتابی ام رو بعدا متوجه شدم که از جیبم افتاده و رفته! (این روزا مثل اینکه قسمت شده موبایل و عینک و ... رو عوض کنم!)

تنگه که تموم شد رسیدیم به یه دشت وسیع و بسیار چشم نواز. در قهوه خانه ای که اونجا بود یه ساعتی نشستیم و چای خوردیم و غلیون کشیدیم. (خوب دیگه بعضی وقتا از این کارا هم می کنیم!) زیبایی این دشت گفتنیه ها! دفعه بعد که بریم اونجا وسایل رو با خودمون می بریم و یه جایی تو همون دشت اطراق می کنیم. به هرحال بعد از حدود 45 دقیقه حرکت تو خشکی باز به آب رسیدیم. عمق آب تنگه دوم کمتره و حرکت توش راحت تر. غیر از قسمت آخرش که باید بریم بالا تا به آبشار برسیم. یعنی صعود از درون آب. آبشار آخرین قسمت از این سفر برای کسانیه که به قصد تنگه ساواشی میان. کسانی که حرفه ای ترن هنوز هم میتونن مسیر رو ادامه بدن. در حوضچه زیر آبشار خانم ها و آقایون آبتنی می کردن و بعضی هم زیر آبشار دوش آب سرد گرفته بودن.