واقعا این نوشتن هم کار سختیه ها به خدا! آدم نمیدونه از چی بنویسه و از چی بگه. هیچ حرفی واسه گفتن نیست که بشه گفت! همه چی خیلی خوبه. همه چی آرومه. زندگی واسه خودش جریان داره. روزها و شبها میان و میرن و غمی نیست. خوب بذار بیان، بذار برن! کاری به کار ما که ندارن. شب که میاد آدم می خواد بخوابه. آرامش پیدا می کنه. خیلی خوبه. خدا رو شکر که ما تو قطب زندگی نمی کنیم. اونجا روز و شبش معلوم نیست. خوب حتما پنگوئن ها و خرس های قطبی خیلی واسشون مهم نیست. اسکیموها هم حتما عادت کردن دیگه. ولی من یکی که نمی تونم. تا شب نیاد خوابم نمیبره. خدایا شکرت که من رو و خانواده ام رو تو قطب نیافریدی. خدایا شکرت که ما رو در بهترین زمان ممکن تو بهترین مکان ممکن قرار دادی! دیگه مگه چی می خواهیم! خدایا شکرت که ما رو تو افریقا خلق نکردی که الان گشنمون باشه و هیچی نداشته باشیم بخوریم و وضعمون اونقدر نزار باشه که حتی آقای جنتی هم به حالمون گریه کنه و شبها خوابش نبره. خدایا شکرت که ما رو مسلمون آفریدی که جامون تو بهشت باشه؛ با اون همه امکاناتش! خدایا شکرت که ما افغانی نیستیم که قیمت جان یک انسان از یه دوچرخه درب و داغون هم کمتر باشه. خدایا شکرت که همه چیز رو اینقدر رو به راه کردی واسه ما! خدایا شکرت که این همه آدمهای خوب دور و بر ما قرار دادی که دائم به ما یاد بدن که چیکار بکنیم و چیکار نکنیم و حتی عنداللزوم دست ما رو بگیرن و به زور به بهشت ببرن! خدایا شکرت واسه این همه نعمت و اون همه نعمت دیگه. دیگه آدم چی می خواد مگه!