اندر احوالات ماده و معنا!
امشب طرفهای تجریش بودیم. گفتیم یه سر هم بریم امامزاده صالح. معمولا جای پارک اون طرفا پیدا نمی شه. اما امشب به خاطر خلوتی نسبی تهران تونستیم ماشینو ببریم داخل ترمینال اتوبوسها در جنب امامزاده. ساختمان امامزاده همچنان در حال بازسازی است. از چند سال پیش که ترکیب قدیمی امامزاده رو به هم زدن، دیگه اون حس و حال سابق رو نداره. نمی دونم این چه دیدگاهیه که همه چیز حتی امور کاملا معنوی رو هم توی مادیات و خرج کردن و تجملات می بینه. مشهد هم همینطور شده. با این همه خرجی که کردن و حتی تعویض ضریح و... دیگه اون حال و هوای سابق رو نداره. اصلا این همه تجمل نمی ذاره خیلی تو خودت بری. خوب این هم نشون دهنده نگاه کاملا مادی کسانیه که این تصمیم ها رو می گیرن. یه ساختمون ساده و خشت و گلی تو یه روستا خیلی بهتر می تونه حال و هوای خاص یه مسجد یا امام زاده رو حفظ کنه تا گنبد و گلدسته های عظیمی که اصلا به ترکیب روستا نمی خورن و مثل یه وصله ناجور به نظر میان. بگذریم... قطع اون چنار کهنسال امامزاده صالح که در خاطره پدر بزرگها و مادربزرگهای ما هم نقش بسته بود داغی رو روی دلم گذاشته که هر وقت به اون امامزاده پا میذارم و جای خالی اون رو می بینم تازه میشه!
درخانه اگر کس است