منفعت طلبی(2)
در پستی که قبلا در باره منفعت طلبی داشتم، وعده کردم که بعضی از مصادیق این منفعت طلبی بی حساب و کتاب و بی قاعده ی وطنی رو براتون بگم. یکی از آخرینهاش تو بیمارستانی که مادرم بستری بود پیش اومد. مادر من از طرف یکی از موسسات پولدار دولتی بیمه است. (به خاطر اینکه مرحوم پدرم کارمند اون موسسه بوده و مادرم الان مستمری بگیر اون موسسه است.) بیمه بسیار کاملی که حتی هزینه همراه و اتاق خصوصی رو هم تقبل می کنه و فکر می کنم چنین بیمه ای واقعا کم نظیر باشه. به هر حال وقتی مادرم رو عمل کردن، از پشت بلندگو همراهاش رو صدا کردن و من و برادرم هم با عجله و نگرانی رفتیم پشت در اتاق عمل. بعد یه آقایی با لباس اتاق عمل اومد و گفت عمل خیلی خوب بود و بلافاصله هم دست خودش رو از این که لطف کردن و همراهان بیمار رو صدا کردن رو کرد که بله... ما از دو وسیله در اتاق عمل برای بخیه استفاده کردیم که شما لطف کنین یا تشریف ببرین به فلان شرکت و عین اونها رو برامون بخرین بیارین و یا اینکه هزینه اش رو به مبلغ ششصدوچهل هزار تومان به این حساب بریزین و پول آژانس رو هم بپردازین که ما خودمون زحمتشو بکشیم! ما که اصلا تو این موقع انتظار چنین حرفی رو نداشتیم گفتیم خوب باشه! اما شاید امروز نتونیم و فردا... راستی آقای محترم مادر ما بیمه فلان جاست و اونها گفتن شما حتی یک ریال به بیمارستان پول ندین! آقاهه با کمی عصبانیت فرمودن نه شما فاکتور رو ببرین براشون پولشو کامل میدن. بعد دیدیم که یه دفتری رو باز کرد و کلی حساب و کتاب و فاکتورهای کسایی که اون وسیله رو خریدن یا قبض پرداخت ششصدو چهل هزار تومان رو در آورد و حالا همه اینها در جوار اتاق عمل و با لباس و حتی شاید دستهایی که هنوز نشسته بود... در همین حین آقای دکتر جراح اومدن و قبل از اینکه چیزی بگن آقاهه گفت من بهشون گفتم و خیال دکتر رو راحت کرد و بنابراین دکتر هم مختصری از نتیجه عمل رو گفت و رفت. به هر حال ما رفتیم از مسوول حسابداری بیمارستان پرسیدیم که در جواب گفت شما هیچ مبلغی ندید و بگید صورتحساب رو بفرستن به حسابداری. از موسسه مربوط هم پرسیدیم گفتن نباید پولی بدین. خوب ما هم پول رو ندادیم. اما مگه این آقاهه که دستیار جراح بود دست از سر ما برداشت؟! حاشا و کلا! هر چی می گفتیم که آقا حسابداری بیمارستان گفته ندین می گفت من از جیب خودم خریدم و به اونها مربوط نیست. حتی یک بار رفت بالاسر مادرم و به مادرم که بعد از یک عمل سنگین حال خوبی نداشت گفت پول من رو بدین و شما تا چند روز دیگه مرخص میشی و دست من به جایی بند نیست و قس علیهذا. به هرحال کار به مدیریت بیمارستان کشید و اونها دخالت کردن و مشکل با این آقای دستیار تموم شد. اما بعد از این بود که آقای دکتر جراح شخصاً پیگیر ماجرا شد و بهانه های عجیب و غریب که حسابداری بیمارستان اول فاکتور میخواد و بعد پول رو میده ( که خوب نمی دونم این چه مشکلی داشت؟) و اینکه اگه شما ندین من باید بدم و از این حرفا. به هرحال ما زیر بار نرفتیم و روی آقای دکتر (یا تاجر؟) رو هم کم کردیم. اما خوب می دونم که خیلی ها راحت قبول می کنن و مستقیما با دستیار اتاق عمل وارد حساب و کتاب میشن. من فکر می کنم که این آقاهه حتما پورسانت خوبی از اون شرکت می گیره یا اینکه شاید اصلا همه اش حرفه و اصلا دستگاهی که میگن استفاده نمی کنن و بخیه معمولی میزنن و نمی دونم دیگه چه احتمالاتی وجود داره که اینا فقط و فقط پول رو از ما میخواستن و حاضر نبودن با حسابداری بیمارستان طرف بشن؟!
به هرحال این یک نمونه از منفعت طلبی های بی قاعده ایه که شاید تو کمتر کشوری بتونین سراغشو بگیرین و البته تو کشور ما تا دلتون بخواد نمونه هاش وجود داره.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۷ ساعت 23:53 توسط پارسا
|
درخانه اگر کس است