شادی و اندوه
شادي شما، همان اندوه بي نقاب شماست.
چاهي كه خندههاي شما از آن بر ميآيد،
چه بسيار كه با اشكهاي شما پر ميشود.
و آيا جز اين چه ميتواند بود؟
هرچه اندوه، درون شما را بيشتر بكاود، جاي شادي در وجود شما بيشتر ميشود.
مگر كاسهاي كه شراب شما را دربردارد، همان نيست كه در كورهء كوزه گر سوخته است؟
مگر آن ني كه روح شما را تسكين ميدهد، همان چوبي نيست كه درونش را با كارد خراشيده اند؟
هرگاه شادي مي كنيد، به ژرفاي دل خود بنگريد تا ببينيد كه سرچشمهء شادي به جز سرچشمه اندوه نيست.
و نيز هرگاه اندوهناكيد، باز دل خود را بنگريد تا ببينيد كه به راستي گريهء شما از براي آن چيزيست كه مايه شادي بوده است.
پارهاي از شما ميگوييد "شادي برتر از اندوه است" و پارهاي ميگوييد "نه، اندوه برتر است."
اما من به شما مي گويم كه اين دو از يكديگر جدا نيستند.
ايندو با هم ميآيند، و هر گاه كه شما با يكي از آنها بر سر سفره مينشينيد، به ياد داشته باشيد كه آن ديگري در بستر شما خفته است.
به راستي شما همچون ترازويي ميان اندوه و شادي خود آويختهايد.
فقط آنگاه كه خالي هستيد در يك تراز آرام ميمانيد.
هرگاه كه خزانه دار شما را برميدارد تا زر و سيم خود را اندازه بگيرد، شادي و اندوه شما ناگزير زير و زبر ميشود.
از: پيامبر و ديوانه، جبران خليل جبران، ترجمه نجف دريابندري
چاهي كه خندههاي شما از آن بر ميآيد،
چه بسيار كه با اشكهاي شما پر ميشود.
و آيا جز اين چه ميتواند بود؟
هرچه اندوه، درون شما را بيشتر بكاود، جاي شادي در وجود شما بيشتر ميشود.
مگر كاسهاي كه شراب شما را دربردارد، همان نيست كه در كورهء كوزه گر سوخته است؟
مگر آن ني كه روح شما را تسكين ميدهد، همان چوبي نيست كه درونش را با كارد خراشيده اند؟
هرگاه شادي مي كنيد، به ژرفاي دل خود بنگريد تا ببينيد كه سرچشمهء شادي به جز سرچشمه اندوه نيست.
و نيز هرگاه اندوهناكيد، باز دل خود را بنگريد تا ببينيد كه به راستي گريهء شما از براي آن چيزيست كه مايه شادي بوده است.
پارهاي از شما ميگوييد "شادي برتر از اندوه است" و پارهاي ميگوييد "نه، اندوه برتر است."
اما من به شما مي گويم كه اين دو از يكديگر جدا نيستند.
ايندو با هم ميآيند، و هر گاه كه شما با يكي از آنها بر سر سفره مينشينيد، به ياد داشته باشيد كه آن ديگري در بستر شما خفته است.
به راستي شما همچون ترازويي ميان اندوه و شادي خود آويختهايد.
فقط آنگاه كه خالي هستيد در يك تراز آرام ميمانيد.
هرگاه كه خزانه دار شما را برميدارد تا زر و سيم خود را اندازه بگيرد، شادي و اندوه شما ناگزير زير و زبر ميشود.
از: پيامبر و ديوانه، جبران خليل جبران، ترجمه نجف دريابندري
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۷ ساعت 23:47 توسط پارسا
|
درخانه اگر کس است