نمایشگاه مطبوعات
امروز به جشنواره مطبوعات سری زدم. با وجود تعداد زیاد نشریات،
جشنواره شور و هیجانی نداشت. مطبوعات در فضای آزادی نفس می کشند و اگر از چنین
فضایی محروم باشند مردگانی متحرک بیش نیستند. نشریات دولتی و استفاده کننده از
امکانات دولت بسیار بودند که برخی از آنها هم تازه شروع به انتشار کرده اند و
قیمتشان هم بسیار کمتر از نشریات غیردولتی است. به هرحال پول بی زبان نفت و بیت
المال است دیگر. بگذریم. از ابتدای ورودم بلندگوی سالن اخبار لحظه به لحظه حضور
وزیر بهداشت در غرفه های مختلف را اعلام می کرد که مثلا الان در غرفه ایسنا تشریف
دارند و حالا درغرفه کیهان و قس علیهذا. دکتر عارف را هم در غرفه ایسنا دیدم و
جوانفکر (مشاور آقای احمدی نژاد) را در بیرون غرفه روزنامه اطلاعات که داشت در
دفتر یادبود آن غرفه یادداشت می نوشت. اما نکته جالب توجه حضور غرفه ای با نام
امریکا بود. با نام و تصویر پرچم امریکا. اتفاقا تنها غرفه خارجی بود که هم یک
نفر خانم امریکایی در آن حضور داشت و هم استقبال خیلی خوبی از آن می شد و مردم دائماً با این خانم در حال گفتمان بودند. اگر چه
تنها روزنامه بوستون گلوب را در ویترین خود داشت که من تا حالا نامش را هم نشنیده
بودم. سایر غرفه های خارجی سوت و کور بودند. نه کسی در آنها حضور داشت و نه
طبیعتاً بازدیدکننده ای داشتند.
نقش موقعیت در رفتار
به شرط چاقو!
آقای رییس
توضیح ضروری: اینجا تعداد زیادی رییس داریم. منظورم در نوشته بالا رییس اصلی است.
فیلتر
بعدالتحریر: بعد از مدتی از این کلمه رفع اتهام (رفع فیلتر) شد.
بشمار برگهای گلی را
با یاد یار زمزمه ای کن
در غربتی که یار نداری
هرشب کنار پنجره بنشین
بر امتداد جاده نظرکن
شاید که دوستی ز ره آید
هرچند که انتظار نداری
هرصبح زنگ ساعت نه را
چون بشنوی ز خانه برون شو
چابک برو، اگرچه بدانی
با هیچکس قرار نداری
در دکّه یی فلک زده بنشین
با روزنامه یی که خریدی
نوشیدنی هرآنچه که باشد
حرفی به جز «بیار» نداری
فنجان قهوه را که تهی شد
وارونه کن که نقش ببندد
در او درخت خشک خزانی
یعنی که: برگ و بار نداری
ما و آنها
قدرت
جمهوری
کودک و ...
اوباما
منظور جو بایدن چه بود؟
چندی پیش جو بایدن معاون اول اوباما، سخن از تصمیم سرنوشت سازی گفته بود که اوباما باید در ظرف ۶ ماه آینده بگیرد. تحلیل جالبی را در بارهی اینکه این تصمیم در خصوص چه موضوعی خواهد بود در اینجا بخوانید.
اینجا اشیاء هم دروغ میگن!
تو کار خود را بکن!
قاضی گفت: غلط کرده است، تو برو کار خود را بکن.
چارهی دردش...
کو فرصت!
حالا حکایت بعضی از ماهاست! (لطفاً به خودتون نگیرید)
درخانه اگر کس است