هاله و پلک و اینا!
سلام برادر!
چند می گیری دروغ نگی؟
گل داد و مژده داد!
به یاد «ندا» که «یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت»!
نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شكفت
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
نازلی سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
***
نازلی! سخن بگو!
مرغ سكوت، جوجه مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته ست!
نازلی سخن نگفت
چو خورشيد
از تيرگي بر آمد و در خون نشست و رفت
***
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود:
يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: «زمستان شكست!»
و
رفت...
«احمد شاملو»
صدای خس و خاشاک!
محمدرضا شجریان در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."
آقای شجریان همچنین گفت هربار که صدای خود را از این رسانه می شنود احساس شرم می کند و بدنش می لرزد.
او باردیگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی خواست با پخش آثار او" به حق و حقوقش تجاوز نکنند" چون نمی خواهد صدایش را "در صورت او ومردم امثال او بزنند".
یا علی!
امشب پس از پخش مستند دوم موسوی و در دقایق آخر مناظره رضایی با احمدی نژاد، به طور همزمان پیامکی دیگر از او توسط پسر و همسرم دریافت شد: «فقط موسوی. خوشحالم انتخابات بهانه ای برای بیشتر با شما بودن شد. یاعلی!»
این ایل غریب
گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
«دکتر زهرا رهنورد»
نقض حریم خصوصی و سوء استفاده از موقعیت برای مقابله با رقیب
مناظره
غم و غصه های یک رییس جمهور
خیلی ممنون که ایشون اینقده دلسوز رییس جمهور اصلاحاتند و عذر میخوام از طرف خاتمی که این روز تلخ رو برای دل نازک ایشون به وجود آورده. اما گذشته از این که اصولا جزو تشریفات دیدارهای خارجی در فرانسه همینه که رییس جمهور در بالای پله ها از مقامات دیدار میکنه ولی در مورد خاتمی قائل به استثنا شده و فراتر از تشریفات از اون استقبال کرده. در اینجا من چند تا از عکسهای مربوط به دیدار خاتمی از فرانسه در سالهای 1999 و 2005 رو میگذارم تا بلکه آقای احمدی نژاد رو از غم و غصه دیرینه خلاص کنه:
حالا ایشون می تونن بدون غم و غصه به کارشون برسن!
پلی برای به سلامت عبور کردن...
البته که رای می دهم. صحنه رقابتهای انتخاباتی پر از انرژی و نوآوری است. اگر از این انتخابات که از نگاه من تبدیل شده است به یک پل برای عبور به سلامت گذر کنیم و افراطیون با یک اقدام غیر منتظره پنجره ای را که دارد آهسته آهسته باز می شود نبندند امیدهای بر باد رفته باری دیگر به دلها باز می گردد.

ممکن است همین درجه از تحول تحمل نشود. ممکن است همین درجه از نوآوری در شیوه های رقابتی تحمل نشود و دستور تعطیل بازی گرمی که ویژگیهای ابتدائی دموکراسی به آن راه یافته صادر بشود.
حرکات بازیگران که همان کهنه کاران سی سال اخیر هستند تغییر کرده است.
ایرانیان با تحریم و دیگر کنش های رفتاری که چهار سال پیش صحنه انتخابات را تغییر داد به آنها آموخته اند باید به گونه ای دیگر بازی کنند.
باید برای جلب و جذب مردم خطر کنند. نمی توانند پس از پایان انتخابات بگویند صدا و سیما به ما سهم عادله برای معرفی و تبلیغ نداد. نمی توانند پس از پایان انتخابات بگویند تقلب شده است. جای این قبیل حرفها همین امروز است و اصرار بر نظارت نامزدها و نمایندگان نهادهای مدنی بر انتخابات همین امروز است.
جامعه ایران یکدست نیست آنگونه که جماعتی ادعا می کنند. در این جامعه اصولگرا ، میانه رو ، سکولار و طرفدار جدائی دین از سیاست فرهنگ و تمدنی را ساخته اند که هرگاه به یکی از آنها بی اعتنائی شده جامعه تعادل و سلامت از دست داده و جمع بزرگی در پاسخ به این بی اعتنائی که عین بی سیاستی است از حکومت آشکارا فاصله گرفته اند.
واکنش ها را در دوران شاه شاهد بوده ایم و پس از آن چه بسیار که نمونه اخیر آن در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری خود را نشان داد.
اینک بازیگران کهنه کار به جبران خوش خیالی های گذشته و افشاگری های با تاخیر دارند به جد می کوشند تا به هنگام مردم را از خطراتی که در راه است با خبر کنند.
هنوز معلوم نیست مردم چگونه به آنها پاسخ می دهند.اما صحنه رقابت های انتخاباتی با وجود همه کاستی ها که عمدتا از قوانین غیر دموکراتیک سرچشمه می گیرد، در حدود امکانات کنونی همان است که باید باشد.
هرچند سرخوردگی ها و ناامیدی ها به قوت خود باقی است و بسیار سخت است مردمی را که اعتماد از دست داده اند و فاصله گرفته اند باری دیگر با همان مهره ها جلب و جذب کرد .اما امید به دخالت مردم در شکل دادن به انتخاباتی که در محاصره محدودیت ها گرم است و نامزدها از خطر کردن سر باز نمی زنندغیر ممکن هم به نظر نمی رسد.
من سوای همه ناباوری ها رای می دهم. جذب گزافه گوئی نامزد ها شده ام، هرچند نمی دانم با کدام امکانات در دسترس ادعاهای خود را اجرائی می کنند.
برای من در شرائط کنونی رای دادن نوعی تاکید است بر شناسنامه ایرانی، اقدامی است مانند تمدید گذرنامه ایرانی . صحنه من را جذب کرده است.
در گذشته ام به کرات مخالفت با مکانیسمی که من و همفکرانم را از مشارکت ممنوع می کند ثبت شده است. بر آن مخالفت ها باقی هستم. نامزدهای حاضر در صحنه من و همفکرانم را نمایندگی نمی کنند. اما در سالهای دوری از ایران به این شناخت رسیده ام که دموکراسی های کنونی راه درازی پیموده اند تا به این جا رسیده اند.
تازه در این مرحله هم پیاپی در تداوم مبارزات گذشته دارند کار می کنند. برای بستن یک زندان و مخالفت با شکنجه کمتر از ما کار نمی کنند. مجموعه تجربه ها در ایران و امریکا به من آموخته که هر فرصت کوچکی را برای وصول به دموکراسی باید دو دستی چسبید. راه طولانی است. اگر نبود انتخابات پر شور محمد خاتمی و اگر نبود آن همه خطاها که پشت سر داریم. اگر نبود تنش های داخلی و خارجی در دوران محمود احمدی نژاد ، اینک از ائتلاف و همگرائی و تاکید بر صیانت از آرا خبری نبود.
در انتخابات شرکت می کنم. از اعلام این نگرانی هم پرهیز نمی کنم که بسیار ممکن است همین درجه از اصرار نامزدها در بیان موانع و مشکلات که انتخابات سالم را خدشه دار می کند تحمل نشود.
اختلاف افتادن در روحانیت مبارز ، در اصولگرایان، در طرفداران اصلاحات و در مجلس شورای اسلامی شکاف هائی است که می تواند نوید دهنده حرکتهای تکامل یافته دموکراتیک در آینده بشود، همچنین رویدادهائی است که ممکن است خشم نیروهای بازدارنده را برانگیزد تا جائی که همین درجه از تحول را به بهانه ای متوقف کنند.
شاید رای دادن و مشارکت و کمک رسانی به انتخاباتی که بازیگران سعی می کنند به استانداردهای جهانی نزدیک بشوند تنها کاری است که در شرائط موجود در حد توانائی هر ایرانی است.
دو کلمه هم از عباس میلانی
دکتر عباس میلانی استاد دانشگاه استنفورد امریکا و نویسنده کتاب معمای هویدا که در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری جزو مخالفین شرکت در انتخابات بود، این دوره نظر سابق خود را رد کرده و معتقد به حضور فعال در انتخابات است. گزیده ای سانسور شده از سخنانش را در اینجا می آورم به نقل از سایت فارسی بی بی سی:
آزادی در مفهوم قرن بیست و یکمی اش به معنای حق طبیعی هر انسان در انتخاب و عزل حکومت خویش است. در این مفهوم، انسان متجدد محتاج قیم و ولی و ناظر ... نیست.
مصلحت خویش را خویش بهتر از هر کس می داند. نظارت استصوابی طبعا ناقض بی چون و چرای آزادی ایرانیان است، اما به رغم این نقض عمده، حق شرکت در انتخابات کماکان بخشی از حقوق ایرانیان و جزئی از میراث آن حرکت دمکراتیک است.
انتخابات چهارسال پیش آشکارا نشان داد که حتی در چارچوب سخت معیوب و محدود و غیر دمکراتیک...، گزینش یکی بر دیگری می تواند تفاوت هائی فاحش بر وضع زندگی روزمره مردم، وضعیت اقتصادی کشور، وضع فرهنگی جامعه و چند وچون سانسور، وضعیت زنان و کم و کیف فشارها و حق شکنی ها زن- ستیز و بالاخره در وضعیت بین المللی ایران (و لاجرم ایرانیان) پدید آورد.
می گفتند شرکت در انتخابات به معنی توجیه و تثبیت وضع موجود است. فراموش می کردند که شرکت نکردن در آن در شرایطی که بدیلی معقول و ممکن در افق نیست، به معنای تثبیت بدترین روایت "وضع موجود" است.
در سی سال اخیر دیده ایم که "وضع موجود" روایاتی گوناگون دارد وگاه انتخاب به راستی میان روایتی خطرناک تر و زیانبارتر از "وضع موجود" و روایت صرفا ناخوشایند "وضع موجود" است.
عدم شرکت درچنین انتخابی به معنای واگذاشتن حق این انتخاب به کسانی است که "وضع موجود" را رهبری و هدایت می کنند.
اگر کماکان برای برگزیدن یکی از دو جناح خود، حکام به رای مردم محتاج اند، این به معنای بقای وجوهی هر چند اندک از همان میراث دمکراتیک انقلاب است ...
چهارسال پیش من هم در زمره کسانی بودم که می گفتم با نظارت استصوابی شورای نگهبان شرکت در انتخابات گره برباد زدنی بیش نیست.
اما به گمانم تاریخ چهارسال اخیر نشان داد که گزینه من خود در واقع گره برباد زدن نگاهی کمال طلب بود. نگاهی که می گفت اگر انتخابات صد در صد آزاد نباشد نباید در آن شرکت کرد.
حتی در آمریکا هم هستند کسانی که می گویند- وشمارشان هم اندک نیست- انتخابات آمریکا صد در صد آزاد نیست. می گویند ( و درست هم می گویند) که اهل ثروت در اینجا نفوذی بیشتر از بقیه شهروندان دارند.
اما در چهارچوب همین انتخابات گاه شخصیتی چون باراک اوباما و زمانی کسی چون جورج بوش انتخاب می شوند و بعید می توان انکار کرد که میان این دو تفاوت فراوان است.
بدون شک مقایسه انتخابات آمریکا و ایران قیاسی مع الفارق است. قانون اساسی در آمریکا منادی و موید آزادی بلا قید وشرط انسان هاست....
با این حال شرکت در انتخابات و نفس وجود آنها به معنای پذیرش حق مردم و بخشی از میراث دمکراتیک جامعه است.
به به! چقدر گل و بلبل!
میر حسین و منفعت
یه اس ام اس برام رسید که می گفت: « ماشینی که داره به ته دره سقوط می کنه، راننده شو عوض نمی کنن- ستاد انتخاباتی احمدی نژاد» خوب البته معلومه که شوخیه. ولی هدفش اینه که در انتخابات شرکت کنیم یا نه فرقی نمی کنه. من با این حرف اصلا موافق نیستم. بلکه معتقدم جلوی ضرر رو از هر جا که بگیری منفعته. خوب البته منفعت تو کشور ما با سویس فرق می کنه. اینجا ایرانه عزیزان!
حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی
کارگردان به نام سینمای ایران محسن مخملباف در نوشته ای حمایت خود را از شرکت در انتخابات و نیز از انتخاب میرحسین موسوی اعلام کرد. بخشی از این نوشته را به نقل از سایت یاری نیوز در اینجا می آورم:
منتقدین خاتمی صفر و صدیها بودند. آنها که میگفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواستههایمان نرساند، پس به هیچ درد نمیخورد. آنها چون به صدی که میخواستند در دوره خاتمی نرسیدند، پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدینژادی در 4 سال گذشته رسیدند.آنها که پای صندوق نمیروند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش میآید، فقط در خیال خود کم میکنند. و میخواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم. در حالی که شرکتنکردهها، نقش بیشتری در انتخاب احمدینژاد داشتند تا شرکتکردهها.می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد. اگر خود من در فضای آنچنانی آن دوران که شما بهتر از من میدانید چه دورانی بود، جانم را کف دستم میگذاشتم و عروسی خوبان را میساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار میکردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی در ساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من میشدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف میکردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان میداد و به وزرایش میگفت: اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟ فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته میشد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت. او مصداق بارز کسی بود که میگوید: من مخالف فکر توام، اما جانم را میدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟ مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.
اگر خواستید تمام مطلب را بخوانید به اینجا بروید.
دکتر سروش و انتخابات
ببينيد من در ايران با دوستاني رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نبايد شرکت کرد. من با دلايل آنها حقيقتا قانع نشدم.مي دانم که چه مي گويند و از چه زاويه اي به مسائل نگاه مي کنند. زاويه ديدآنها اين است که انتخابات به هر حال بساطي است که حکومت بر پا مي کند و بازي کردن در اين بساط، نهايتا سودش به نظام مي رسد. منتها وقتي از آنها مي پرسيدم پس بايد چکار کرد، جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نمي ماند، لابد بايد انقلاب کرد، کارهاي براندازي کرد... در اينجا من به آنها قصه چاه کني را گفتم که چاهي کنده بود و نمي دانست خاک آن را کجا بريزد.دخو به او گفت يک چاه ديگر بکن، اين خاک ها را در آن بريز.بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخرعمرش چاه مي کند.خاک اولي را مي ريخت در دومي، دومي را در سومي... گفتم ما يک انقلاب کرديم، يک عالم خاک از چاه جامعه آورديم بيرون. حالا مانده ايم که اين خاک ها راکجا بريزيم. شما مي گوييد يک چاه ديگر بکنيد؛ ولي باز همان سئوال مطرح مي شود. خاک چاه دوم را کجا بريزيم؟ما نمي توانيم عمري را به چاه کني سپري بکنيم.
البته مي گويند اين چاه کني ها ممکن است براي مردمان آب نشود، اما براي برخي نان مي شود.
ولي صورت بدتري هم دارد و ممکن است براي هيچکس نه آب بشود نه نان و همه در آن چاه نفله بشوند. ما ديگر نمي توانيم چاه کني را ادامه بدهيم.واقعش اين است که ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آن قدر تقويت کنيم که به جايي برسد که نتايج واقعي داشته باشد.ممکن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي مي رسد، مطلوبيت ايده آل که هيچ وقت وجود ندارد. دموکراسي ايده ال در هيچ جا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص خالص نبايد گشت؛به همين دليل در ايران که بودم و همين طور در خارج ايران، متوجه شدم نداهاي تحريم، بسيار آهسته و يا به کل خاموش شده.حتي بسياري از دوستان که تحريميان بلند بانگ بودند، مي گفتند ما راي نمي دهيم اماديگران را به راي ندادن دعوت نمي کنيم.به هر حال اين يک قدم به پيش است؛ علي ايحال افراد آزادندکه به هر کسي مي پسندند راي بدهند. من اما معتقدم که بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود. انتظاردموکراسي کامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت؛ به همين سبب من فعاليت کساني را که الان در اين حوزه فعاليت مي کنند، گرامي مي دارم و گمان مي کنم کار نيکويي مي کنند؛ چه کانديداها و چه کساني که براي کانديداها فعاليت مي کنند و مي خواهند در نهايت کسي را بر کرسي بنشانند.البته حرف من اين نيست که آمدن هر کسي باآمدن کس ديگري مساويست. نه؛ اينها نابرابرند. من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدي نژاد بر سر کار نيايد.يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در سميناري در پاسخ به سئوالي گفتم که آقاي احمدي نژاد ديگر نمي تواند و نبايدرئيس جمهور بشود. خيلي هاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند...
اگه میخواین متن کامل مصاحبه رو بخونید به اینجا برین.
دو راهی ایرانی!
1- انتخاب آقای احمدی نژاد و بالطبع ادامه وضع موجود
2- انتخاب یکی از دو کاندیدای موسوم به اصلاح طلب (میرحسین موسوی یا کروبی)
3- انتخاب بی تفاوتی و عدم شرکت در انتخابات
ما در واقع بر سر یک دو راهی قرار داریم: احمدی نژاد یا دیگری. گزینه های اول و سوم بدون تردید از نظر نتیجه یکسانند و موجب ادامه وضع موجود می شوند. اما گزینه دوم مسیری دیگر را پیش روی ما می گذارد. ممکن است گفته شود که اینها با هم فرقی نمی کنند. این از آن حرفهای روشنفکر مآبانه ولی خالی از کوچکترین روشنفکری و روشن بینی است. اگر فکر می کنید که میان دوره خاتمی با دوره احمدی نژاد هیچ فرقی وجود نداشته که من حرفی با شما نخواهم داشت.اما اگر تفاوتی هر چند اندک میان این دو دوره می بینید بدانید که همین تفاوت به نظر شما اندک برای جامعه ما و برای تک تک ما ارزش بسیار دارد. پس تا دیر نشده هر کاری که می توانید بکنید تا از این مخمصه رها شویم. من به میر حسین موسوی رای می دهم. می دانم که وضع را بدتر از این نخواهد کرد و مطمئنم که اوضاع بهتر از این خواهد شد.
صرفه جویی
He who will not economize will have to agonize
"Confucius"
حسین و زهرا!
فرصت مقدور
فرصت مقدور
پاي کوب و دست افشان شورها به سر دارم
دف به کف، زبي تابي، تاب در کمر دارم
پايه در زمين ثابت، ايستا چو پرگارم
وز براي چرخيدن پايه اي دگر دارم.
مي گشايم از دامن، چتر پرگل و سوسن
دست هات مي لرزد: از دلت خبر دارم
اي زکار دل غافل، بد مکن زغيرت دل
من به کس نيفشانم، گرچه نقل تر دارم.
تا نگاه مشتاقم با تو عشق مي بازد
جمله خلق مي داند با چه کس نظر دارم.
گرچه تاق ابرويم با کرشمه مي لرزد
دل زبيم خالي کن بام بي خطر دارم.
رشته هاي زريني تاب دادم از گيسو
تا به رخ بيفشانم يا زچهره بر دارم.
گفتي از ترنجستان بوي عشق مي آيد
زان ترنج ها جفتي گفتمت به بر دارم.
ميل پای کوبيدن، با منت اگر باشد
من چنين هوا در سر از تو بيش تر دارم.
در شبي پراز شادي با تو پاي مي کوبم
فرصتي ست مقدور مايه اين قدر دارم.
آن که شادماني را کفر محض مي خواند
گو بنالد از حسرت، من دو گوش کر دارم!!
و الا فلا!
بستگی به این داره که چه خصوصیاتی داشته باشیم. مثلا اگه آدم شکمباره ای باشیم هیچ چیز بیشتر از دسترسی به انواع خوردنی هایی که دوست داریم برامون اهمیت نداره. اونوقت وای به روزی که مثلا فروش مثلا کله پاچه ممنوع بشه! حاضریم جونمون رو هم فدا کنیم و یه نهضت کله پاچه خواهی فراگیر را بیندازیم. بقیه چیزها هم همینطوره دیگه. مثلا اگه اهل کتاب خوندن باشیم برامون مهمه که انواع کتابهایی که بهشون علاقه داریم بدون سانسور و دخل و تصرف در بیان. اما اگه اهلش نباشیم یا مثلا برامون دوغ و دوشابش فرقی نکنه خوب مهم نیست که کتاب سانسور بشه یا نشه. اگه حرفی برای گفتن داشته باشیم اونوقته که آزادی حرف زدن برامون مهم میشه و از نون شب واجب تر. اما اگه حرف مهمی نداشته باشیم که بزنیم، آزادی بیان هم دیگه مهم نیست. اصلا کیلو چنده؟! اگه ذهن جستجوگری داشته باشیم اونوقت مهمه برامون که بتونیم از آزادی رسانه ها و سخنرانی های آزاد برخوردار بشیم والا خوب می شینیم پای صحبتهای همین آقایون که صبح تا شب (و بالعکس) در انواع تلویزیونهای این وری و اون وری نصیحت می کنن و فرمان صادر می کنن. اگه به سرنوشت کشور علاقه داشته باشیم برامون مهمه که چی به سر این کشور و خودمون و نسلهای بعدی داره میاد. والا خوب هرچی شد شد. فعلا که زنده ایم و اموراتمون الحمدالله می گذره (به خصوص نزدیکی انتخابات اوضاع بهترم شده و شاید همینطور موند) اگه احترام به شخصیت انسانیمون و شخصیت انسانی انسانهای دیگه برامون مهم باشه حد اقلش ناراحت میشیم اگه بهمون دروغ گفته بشه، بهمون اهانت بشه ، به شعورمون تو روز روشن توهین بشه، ... و الا فلا!
درسی برای زندگی
"Nothing in the affairs of men is worthy of great anxiety." Plato 'Republic'"
کشف الاسرار!
Look at the means which a man employs, consider his motives, observe his pleasures. A man simply cannot conceal himself!--Confucius
نایت لایف
بدون شرح!
اما ما مردم مهربونی هستیم. کاری هم به این حرفا نداریم. دوست داریم بخندیم و شاد باشیم. اموراتمون رو اینجوری می گذرونیم و اینه که هنوز هم اوضاعمون همون طوریه که صد سال پیش و دویست سال پیش و هزار سال پیش بود. حداکثر کاری که می کنیم اینه که خودمون رو به بی خیالی میزنیم و مشغول اس ام اس بازی که یه نوع مبارزه جدید از نوع ایرانیه می شیم! ملت خیلی باهوشی هستیم. خودمون اینو می گیم و حال می کنیم. (یه استادی داشتیم که می فرمود آلمانیها هم هوششون در حد ما است اما فرانسویها خیر!) به هرحال وضعمون نشون میده که درست فکر می کنیم. خیلی باهوشیم. خیلی مهمون نوازیم. خیلی باحالیم. خیلی هم آقاییم (و البته حسب مورد خانم). هنر هم نزد ما است و بس! نمونه اش همین اخراجی ها، همین رکورد، همین حضور در صحنه!
بعدالتحریر: پس از نوشتن مطلب فوق این خبر را از نظرسنجی هفته نامه سینما در باره فیلم اخراجی ها دیدم:
«هفته نامه سینما نظر سنجی مستندی از تماشاگران فیلم اخراجیها کرده وبا هرکدام از تماشاگران این فیلم گفت وگوی کوتاهی کرده وحتی عکس آنها راهم چاپ کرده است.به نظر من خواندن این گفت وگوها برای کسانی که به دنبال علت فروش اخراجیها می گردند واجب است .جالب است ۹۰درصد تماشاگرانی که از آنها درباره تماشای فیلم اخراجیها سوال شده گفته اند که برای خندیدن و دور هم بودن به تماشای این فیلم آمده اند. همچنین گزارشگر هفته نامه سینما توصیف جالبی از وضعیت تماشاگران این فیلم نیز کرده است. این گزارشگر نوشته برخی از تماشاگران اخراجیها انگار برای سیزده به در آمده اند تا تماشای یک فیلم. تماشاگران بسیاری گفته اند که ازفیلم اخراجیها ۲ خوششان نیامده ولی برای دورهم بودن وخندیدن به تماشای این فیلم رفته اند. چند تماشاگر نیز گفته اند سوپر استار میلانی فیلم بهتری بوده و حتی تماشاگری می خواسته بیست را ببیند ولی دوستانش گفته اند برویم اخراجیها را ببینیم وبخندیم!»
ولش نکنین!
Hold a true friend with both of your hands. -- Friedrich Nietzsche
این روزها
این روزها چی؟....... ؟ همه چی نیگاه می کنند....؟ نه بابا! من که نیگاه نمی کنم. من فقط دارم صفحه کامپیوترم رو نگاه می کنم و سیمای زیبای پایان نامه ام رو می بینم. دعا کنین زودتر این اثر علمی بزرگ در بیاد!
راستی...
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک..!![]()
عید بر همه شما مبارک. انشاالله سال خوبی داشته باشید.
امان از غضنفرهای تاریخ ما!
حتما آن لطیفه معروف را شنیده اید که مربی تیم ایران در بازی با تیم آرژانتین وقتی می بیند که یکی از بازیکنان خودی پشت سر هم توپ را وارد دروازه خودمان می کند از بیرون زمین فریاد می زند که مارادونا را ول کنید، یکی غضنفر رو بگیره! حالا حکایت ماست...
چند ساعت قبل پیامکی دریافت کردم که حکایت از انصراف خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری داشت. خیلی آن را جدی نگرفتم تا اینکه دقایقی پیش اعلام انصراف رسمی او منتشر شد. آنگونه که معلوم است دیروز در دیدار میرحسین موسوی با خاتمی، میرحسین بر ادامه کاندیداتوری خود تاکید داشته است. آن از بیست سال ناز کردن و نیامدنش به صحنه به خصوص در سالهای 76 و 84 علی رغم اصرار فراوان اصلاح طلبان و این از حضورش به این صورت.
مطابق نظر سنجی های مختلف خاتمی بالاترین آراء را آن هم با اختلاف زیاد از دیگر کاندیداها به خود اختصاص می داد. انصرافش برای عدم تشتت در آرای اصلاح طلبان نام او را به عنوان سیاستمداری اخلاق گرا برای همیشه در تاریخ ثبت خواهد کرد. اما میر حسین با نحوۀ ورودش ضربه ای بزرگ را به اصلاحات وارد کرد. او می توانست قبل از اعلام حضور خاتمی کاندیداتوری اش را اعلام کند. شاید این کار را نکرد تا مرزبندی خود را با اصلاح طلبان حفظ کند! به هرحال اگر با این اقدام موسوی نهایتا رییس جمهور فعلی بتواند یک دوره دیگر هم رییس جمهور بماند نام میرحسین قطعا به عنوان یکی از غضنفرهای تاریخ ایران برای همیشه در پاورقی تاریخ باقی خواهد ماند.
درخانه اگر کس است